پنجشنبه شب راهی پل سفید شدیم و از کنار پمپ بنزین عازم بای کلاه علم شده و شب در آنجا ماندگار شدیم.اولین آش زندگی علی و فاطمه را در هوایی واقعاً پاییزه نوش جان کردیم (یکی از خوشمزه ترین آش هایی بود مه خورده بودم)و شب را به خواب رفتیم.صبح ساعت 5 از خواب بر خواستیم و بعد از صرف صبحانه(فکر کنم همه بدانید چی خوردیم دیگر؟؟!!)عازم جنگل شدیم. ابتدا تا روستای رجه در جاده حرکت کردیم و سپس از بریدگی سمت راست جاده به سمت چشمه و از آنجا در مسیر پاکوبی در دل جنگل حرکت کردیم.پاییز ، سالار فصلها در اینجا خودنمایی می کرد. بعد از رسیدن به یال و دیدن علامتهای رنگی که بر روی تنه درختان زده بودند بر روی یال و در شیب تندی به پایین رفته و در ادامه پس از دیدن درختان رنگی شده دیگری به سمت چپ و در نهایت به جاده چوب بری رسیدیم. حجم عظیمی از درختان برش داده شده بودند. کمی اوقاتم از دیدن چنین منظره ای تنگ شده بود.به راستی مگر ایران چه مقدار جنگل دارد که صنعت چوب هم داشته باشیم؟؟؟؟
در ساعت 12.5 به روستای لمزر و امامزاده آنجا رسیدیم. ناهار را آنجا خوردیم و کمی استراحت کردیم. همین که دراز کشیدم زیباترین و طلایی ترین و ناب ترین درخت زندگیم را دیدم. طوری مبهوت آن شده بودم که از دیدن آن سیر نمی شدم. همه طلاهای جهان زیبایی آن تنها درخت را نداشت. ساعت 15.30 سوار ماشین شده و عازم تهران شدیم . بعد از گدوک هوا بارانی بود و عاشقانه. عاشقانه از هر لحاظ.
از علی و فاطمه بابت زحمتهایی که بر آنان روا داشتم تشکر می کنم. باشد که من هم هر زمان که ما شدم بتوانم گوشه ای از لطفهای بیکرانشان را جبران کنم.
پاییز آمد / لا به لاي درختان / لانه کرده کبوتر / از تراوش باران می گریزد ،
خورشید از غم / با تمام غرورش / پشت ابر سیاهی / عاشقانه به گریه می نشیند ،
من با قلبی / به سپیدی روز / میروم به گلستان / همچو عطر اقاقی /لا به لای درختان می نشینم ،
شعر هستی / بر زبانم جاری / پر توانم آری / می روم در کوه و دشت و صحرا ،
ره پیمای / قله ها هستم / در کنار یاران / راه خود در طوفان / می نوردم ،
در کوهستان / یا کویر تشنه / یا که در جنگل ها / رهنوردی شاد و پر امیدم ،
شايد روزي / شعر هستي بر لب / جان نهاد بر كف / راه انسان ها در نوردم ،
شعر هستی / بودن و کوشیدن / رفتن و پیوستن/از کژی بگسستن / جان فدا کردن در /راه خلق است
رها شدن از بند تنگ
قامت نگاه بلند دوست
همچنان استوار
خلوتگاه
قربانی
دوستان یک رنگ
تنها شده
پهن جنگل خیال انگیز
می توان هر فاجعه ای را زیبا دید
برکه و جنگل
طلای ناب
باب راس
طلایی ترین درخت
آرامشگاه
