چند وقتی است که جای حرف بعضی از مردم در دستشویی های عمومی شده است. حرف و دلشون را آنجا می روند و می نویسند و می ریزند و خالی می شوند از هر جهت.
چون بنده کلیه هایم حسابی به بیش فعالی دچار هستند با سرویس های عمومی آشنایی دیرینه دارم، و در این سرویس ها نوعی رونامه دیواری باب شده است.
در این چند وقت هم که شعارهای سیاسی زیاد تری را روی در دستشویی ها میبینیم.البته بعضی ها درها را هم از بس هر روز رنگ زده اند، یک چند میلیمتری بر جرم قطر درها اضافه شده است و شاید تا سالهای دیگر وزن آن درها آن قدر به این علت اضافه شده باشد که لولا تاب وزن جدید خود را نداشته باشد و بی افتد بر سر آن بنده خدایی که فکر می کرد در چهار دیواری اختیاری مسترح شده است.
البته همه نوشته ها سیاسی نیستند و خیلی ها هم حرف دل و زیر دلشان را آنجا می نویسند.یاد غربت و بی پناهی و معشوق بی وفا همیشه جایی در این درها دارند. بعضیها هم زیر دلی هستند. از این گروه خود اهل هنر ند و به وسع قلم و بوم(همان در)و ذوق و هنر و قریحه ای که دارند، نقاشی هایی اروتیک بر در ترسیم می کنند.
من از سالهای دور به واسطه حوزه مطاله و درسم به این موضوع حساس بودم و این علاقه را شما ناشی از سیاست زدگی و اهل ذوق و شعر بودن آن چنانی تفسیر نفرمایید.
بله عرض می کردم که سرویس های بهداشتی این روزها، تمایل بیشتری به سیاست دارند تا زیر شکم.
اما دربین این همه سرویس بهداشتی هایی که بنده در اقصا نقاط تهران و شاید ایران رفته ام، یکیشان از همه کاملاً متفاوت بوده است.
نمی دانم پارک المهدی رفته اید یا نه؟ پارک بزرگی واقع در ضلع جنوب شرقی میدان خشتک پاره آزادی.
در این پارک مثل هر پارک دیگری سرویس بهداشتی وجود دارد.
اما نوشته های این توالت با بقیه تفاوت کامل دارد.
در آن نه از سیاست خبری است و نه اهل ذوقی در آنجا مشغول زور زدن ذوقشان بوده اند. اما تا دلتان بخواهد شماره تلفن از هر جنسی ( زن و مرد)، از هر سنی بر در و دیوار آن نوشته و حتی حک شده است. با توضیحات مجز و مختصر، اما کامل. من این کار را می کنم و آن دیگری را نه.به نوعی می توان نام این کار را بیزنس دری نامید.
خوب اینکاره های این کار هم خود را به نوعی بیزنسمن می دانند دیگر. والبته خوب می دانند آن فرد زور دهند اگر اهل سیاست باشد حتماً رفته شبکه های بیگانه را گرفته و ماهواره تماشا می کند و هر روز می تواند مرگ بر فلان و بهمان را نتنها بخواند که بشنود. یا اگر اهل ذوق آنچنای باشد که یک cd یا یک dvd ناقابل مگر چقدر است؟ در همان شبکه های ماهواره ای هم بنشیند ویکتوریایی هست که ببیند.آخر آخرش یک بلیط 150 تومانی مترو است و یک گوشی بلوتوثی.پس اهل فن و بیزنس رفته اند سر اصل کاری و چیزی که در آن دو یافت نمی شود را در لحظه نهایی کار جلوی چشم زور دهنده قرار می دهند و شماره های مد نظر را در جلوی چشمش قرار می دهند.
البته کارگر خدمتکار آن سرویس تمام تلاش خود را در زمینه پاک کردن این شماره ها بر عهده گرفته است. اما خوب بیزنس من ها کار خود را خوب بلد هستند.
خوب
( در نوشتن این پست سعی خود را کردم تا هر چه می توان تلخی آن را بگیرم).


