گزارش برنامه رکاب زنی از مشهد به بیرجند قسمت سوم(آخر)
در منزل بزرگ روستا حاج آقای تیموری ساکن شدیم
منزلی بزرگ و باصفا
هوا در اوج تعادلش بود و باغستانش پر از انار
نوه هایش حاجی بابا صدایش می کردند( همانند من که پدر بزرگم را حاجی بابا صدا می کنم، چقدر دلم برای حاجی بابای خودم تنگ شد)
کل روستا بغیر از یک خانواده اهل سنت بودند و پسر حاجی بابا با این خانواده وصلت کرده بود
حرف از همه جا رفت
و برای من خیلی خوب و آموزنده
کاملن در بطن فرهنگ جامعه بودیم
حاجی بابا اناهرایش را می ترکاند و به دست ما میداد
چقدر انار خوردم من آن شب.
شب نیز سفره پهن شد و مهمان خوان حاجی بابا بودیم
صبح نیز خود حاجی بابا آمد بهترین مسیر را نشانمان داد و رفت.
کوهی در دور دست بود گفت بابد پشت آن کوه بروید
خدا حافظ
چهارشنبه 29-7
6.00 حرکت کردیم
جاده را در کلمه تصویر نمی کنم و در عکسها خواهید شناخت
نزدیک 45 کیلومتر جاده خاکی – ماهوری بود
و تلاش توامانی لازم داشت برای رکاب زدن.
ساعت 11.00 به اولین روستای پشت کوه رسیدیم
چاه پایاب
وارد خراسان جنوبی شدیم
13.45
و جاده خاکی های ما تمام شد
و در مسجد اسفاد لحظاتی استراحت کردیم
خارهای بیابان حسابی در گوشت لاستیک فرو رفته بود و پنچر میشدم
ساعت 16.30 حاجی آباد بودیم
یک مصاحبه تلوزیونی داشتیم و شب در کمیته امداد شهر خوابیدیم.
البته بعد از گرفتن 5 تا پنچری.
پنجشنبه 30-7
7.00 حرکت کردیم و ساعت 9.15 اسفدن بودیم
دوست آباد
چیزی که قابل توجه بود
ساختمان جمعیت دفاع از حقوق کودکان بود
که پس از زلزله منطقه ساخته شده بود
با مسئولینش صحبتی کردیم
ظاهرا استقبال دختران بسیار بیشتر از پسران منطقه می باشد
که به نظرم نیاز است این مسئله توازنی پیدا کند
چقدر مددکار اجتماعی می تواند در این منطقه راه گشا باشد( من جای جمعیت بودم به خرج خودم یکی دو تا از افراد مستعد منطقه را در این رشته می گذاشتم درس بخواند از هر دو جنس)
12.10 اِفین بودیم
با زرشک کاران منطقه چای خوردیم و صحبت کردیم از محله تاریخی روستا دیدن کردیم
این وسط دعوایی بین دو تا از بچه ها روستا اتفاق افتاد
جالب بود نوع دعوایشان
اولن فحشهای ناموسی به هم ندادند و در نهایت کار، به کمر گیری ( یکی از فنون کشتی) گره خورد و در آخر قوی تر کمر دیگری را خواباند.
در سکوت مطلق هر دو کمر هم را گرفته بودند
و در نتیجه هر دو متفرق شدند.
مقایسه می کردم با دعوای بچه های خودم
که از اول دعوا تا آخر دعوا
و چندین ساعت بعد اول و آخر ناموس هم را می آورند جلو بعد در دعوا در نهایت خشم هر چی و هر کجا باشد هدف قرا می گیرد
شیشه و ابزار سنگین نباید دم دست قرار گیرد
و در دعوا گویی دشمن ترین لحظه هم هستند
و تا گرفتن جان فرد مضایقه نمی کنند
این بچه ها افین در نهایت خشم یک کنترل و عقلانیت بی نظیری داشتند.
عامل ژن و محیط بی تاثیر نیست.
کل این منطقه زیر کوه نام دارد و چشم اندازها از بیابان به کوهستان تغییر کرده اند.
15.30 به پایهان و 16.00 به زهان رسدیم و در نهایت در آتش نشانی شهر مستقر شدیم
حمامی کردیم و پر طراوت شدیم
به اسامی این مناطق که نوشتم دقت کنید و غرق لذت در کلمه شوید.
زهان شهر بسیار زیبایی بود
جوب خیابانهایش را سنگ مرمر کرده بودند!!
شهر بسیار دلچسبی بود
کوچک و جمع و جور
در زمستان باید دیدن تر باشد
شبیه روستاهای زیبای سویس
شاید
تمیزی
بهترین عکسی که در این سفر گرفتم
لذت چشیدن این همه طعم
جمعه 1-8
تاسوعا
7.00 حرکت کردیم
9.30 شیرگ بودیم
12.30 دَرَخش
ریس شورای شهر برای ما در حوزه علمیه جایی فراهم کرد و ماندیم تا مراسم تاسوعای تاریخی شهر را ببینیم
نخل کشی عجیبی داشتند
و مراسم سنگ زنی و عود و سینه زنی جالبی
پیشنهاد اکید دارم برای سال بعد ایام محرم مراسم درخش را در گوشه ذهنتان بگذارید و بروید و ببینید
هفت مسجد به نام های هر روز دارند
در مراسم عاشورایی شان نور،اتش و دود نقش برجسته ای دارد
کل شهر هنگام مراسم، بوی مطبوع عود و هیزوم بادام و انبر که خوشبوست پیچده می شود
و یادمان باشد این مسیر مسیر تاریخی رفتن به هند می باشد
یعنی اسکندر و نادر از این مسیر برای لشکر کشی به هند استفاده کرده اند و
و
پارسیان دوران ساسانی که می خواستند به هند بروند( پس از حمله اعراب)
حال نور، دود، آتش را که در این مراسم نقش قوی داشت دوباره از نظر بگذرانید.
شنبه2-8 عاشورا
6.30 حرکت کردیم و ساعت 9.40 گردنه بودیم و سرازیر شدیم و 12.00 بیرجند بودیم
سریع اتوبوس گرفتیم و برای تهران اقدام کردیم
و دیدن شهر بیرجند را گذاشتیم برای برنامه بیرجند - کرمان سال بعدمان.
هزینه برنامه دوازده روزمان
سیصد هزار تومان شد
که نزدیک به 200 هزار تومان آن هزینه بلیط و حمل و نقل دوچرخه در اتوبوس بود
نزدیک به 600 کیلومتر رکاب زدیم
که از آن 250 کیلومترش خاکی بود
و پولی که برای سویس بهداشتی مدرسه نواب سنگان جمع شد
در حدود چهار و نیم میلیون تومان بود
که به معاون مرکز داده شد
و او هم با شرکتهای معدنی رایزنی کرده و قرار شده تا یک سرویس بهداشتی کامل درست شود که استارت آن زده شده است.
احتمالن در آینده ای نزدیک یک پرزنت عمومی در یکی از مراکز فرهنگی شهر داشته باشیم