پرچنان:
گرم گفتگو با عزیزی هستم. گویی مونولوگ های درونی اش را به دیالوگ تغییر میدهد:
هی زنگ میزدیم میگفتیم چطوره؟ میگفتن خوبه خوبه. تا اینکه این جوری شد.
در فرهنگ ایرانی ما چیزی به نام دروغ مصلحتی داریم. تقریباً همان را در ادبیات دینی به نام تقیه. مثلا معمولاً تلاش میکنیم با دروغ، افراد سن بالا را از واقعیت دور کنیم.
آیا این دروغ به حال افراد مناسب است؟ من به آن شک و تردید جدی دارم. و پاسخم از لونی دگر است: به این دلیل که عملکرد و کنشگری فردی که تلاش کرده حقیقت را بداند اما از واقعیت دور مانده است را میگیریم. کنشگری عاطفی احساسی تا کنشگری عینی و عملیاتی. معتقدم انسان آنگاه انسان تر است که کنشگر باشد و هر چه از این کنشکری دور شد به مرگبودگی نزدیکتر. در واقع با این دروغ او را انسانی بودن از زندگی بودن دور میکنیم و به مرگبودگی نزدیک.
اما در عمل این دروغ مصلحتی چه اتفاقاتی ممکن است بی افتد:
۱.خود گوینده دروغ محروم شود از کمک های فکری، عینی و احساسی از فرد مقابل که معمولاً عزیزترین افراد نسبت به هم هستند.
۲.با توجه به دنیای پیچیده امروز امکان اقدامات مناسب در زمان مناسب را از دست دهیم.
یکی از دروغ های رایج که به تکه کلام مبدل شده پاسخ به سیؤال حالت چطوره است که تقریباً همیشه پاسخ : خوبم میباشد. من اما برای مواجهه با این پرسش دو پاسخ دارم. یکی که همه بیان میکنند: خوبم و دومی که اگر حالم خوب نباشد: هستم.
حال اگر سیؤال کننده به پاسخ من دقیق شود میتوان حرف دل با او زد و بار خاطر را کم.
معمولاً در گفتگو ها خودم این سیؤال را از کسی نمی رسم و به جای حالت چطوره؟ دعای الهی حالت خوب باشد را دارم. معمولاً در گفتگو ها در میانه سخن، در وسط های صبحت این پرسش را میکنم که حالت چطوره؟ که دقیقاً بتواند پاسخ دقیق تر بدهد و از پاسخ های روتین استفاده نکند.
نتیجه گیری:
ساختارهای زبان ما پندار و کردار ما را میسازند. با تغییر ساده این ساختار پیچیده،میتوانیم، عنصری مهم و انسانی، اجتماعی را ظهور و بروز دهیم و آن مهرورزی و مهر طلبی هر انسان است اگر شما هم ارادتی تام و تمام به واژه مهر، مهربان، مهری و... دارید تلاش کنیم از دروغ های این چنین ساده گریزان باشیم و شجاعت بیان واقعیت را در خود بدست آوریم. ما مهرورز و مهربان و مهر دوست و مهر طلب( در مراد مثبت) نمیتوانیم باشیم جز آن که شجاع باشیم و شجاعت نسبتی کامل با واقعیت دارد.
پی نوشت تاکیدی:
حالت چطوره:
پاسخ : خوبم
پاسخ: هستم
@parrchenan
پی نوشت دو: حال و روزگار ایران و روس و این روزهای اکراین شاید:
دریغا که بگذشت عهد جوانی
درآمد ز در پیری و ناتوانی
جوانی به راه وطن دادم از کف
دربغا وطنرفتو طیشد جوانی
وگر بازگردد وطن بار دیگر
نیارد جوانی به ما ارمغانی
دو ده ساله بودم که آشفت ایران
برآمد ز ری بانگ عالی و دانی
به مشروطه بر پیشوایان شیعه
بدادند فتوی و گشتند بانی
دو سال دگر انقلابی بپا شد
که شه عهد بشکست در ملکرانی
سپس فتنه نو شد به هنگام شوستر
کجا بد تزار اندر آن فتنهبانی
سه سال دگر جنگ بینالملل زد
شرار از اقاصی جهان تا ادانی
ببود آن محن تا به شش سال قائم
جهان گشته ویران و مخلوق فانی
تبه گشت آداب و گم شد فضایل
کهن شد اصول و نگون شد مبانی
غمی گشت ایران که دشمن درآمد
ز هر سو درین کشور باستانی
بپا خاست ستار و گردش جوانان
ز ارانی و آذر آبادگانی
به ستارخان حملهور شد شه، اما
بر او چیره شد جیش ستارخانی
بهم یار گشتند مردان کشور
خراسانی وگیلی و اصفهانی
ز ناگه به هرسو غریوی برآمد
ز نیریزی و لاری و بهبهانی
دو لشگر ز رشت و سپاهان برآمد
به تنبیه شه کرده با هم تبانی
برآن پیشوا یپرم و نصر دولت
بر این پیشوا دودهٔ ایلخانی
دلیران و آزادمردان گیتی
زگرجی و ارانی و ایروانی
شده همعنان با جوانان ایران
همهدستشسته ز جان و جوانی
پیدفع اینهر دو لشگر برون شد
ز ری لشگر شاه خونریز جانی
سلام چطوری
به سرباز سیلاخوری همعنانی
ز خون وطندوستان مست یکسر
چو میخواره از بادهٔ ارغوانی
به بادامک اندر فتادند برهم
ز خون، دشت در گشته حمراءقانی
یکی جسته رزم از پی سود کشور
دگر جسته رزم از پی بیستگانی
یکی را به سر کبر و دل پر معونت
یکی را بهسر عشق و دل بر معانی
یکی در ره منفعت گشته کشته
دگر در ره مملکت گشته فانی
یکی را به کف ساز و برگی مکمل
ز خمپاره و توپ و دیگر مبانی
ولی این دگر را نه برگ و نه سازی
جز امید اصلاح و دیگر امانی
یکی دور زد بخشی از جیش ملی
کش آمد به کف شهر از آن قهرمانی
تهی کرد قزاق ازین دور، میدان
که آمد به سر دورش از ناتوانی
ببستند سنگر به هرکوی و برزن
دم توپشان کرده آتشفشانی
ز سنگر گذر کرد تیر مجاهد
چو تیر تهمتن ز درع کشانی
به پیرامن مجلس و مسجد آنگه
مصافیقوی رفت چونان که دانی
ری آمد به چنگ دلیران کجا بود
از آزاد مردانشان پشتبانی
وزانپسبهمجلس نشستند و آمد
ز مردم بر ایشان درود وتهانی
چو شه دید ازینگونه نکبت روان شد
به زرگنده از قصر صاحبقرانی
ملکالشعرای بهار, قصاید
@parrchenan