بازی
سروچمانم تعریف میکند، سال پیش که به خانواده آنها ملحق شده بودم، بچه ها اواخر شب او را کشیده اند کنار و پرسشی مطرح کرده اند:
اینکه این بنده خدا که میخواهی باهاش ازدواج کنی مثل ما بچه هاست که؟!
یکسال از آن زمان گذشت و اینک همبازی های در رده سنی کودک دارم. کودکان از حضورم استقبال میکنند و هم بازی خوبی برای هم هستیم.
معمولاً اگر کودکی در جمع باشد تا ته بازی با آنها هستم، چه در خنده ها چه در کتکبازی ها.
یاد شبانه روزی می افتم، با بچه ها گاهی تا چهار صبح بازی میکردیم. معمولاً بعد از شیفت گویی که کوه رفته باشم. فقط دو بار تاندون پاهایم در والیبال با بچه ها، کشیده شد و در گچ رفت.
نتیجه گیری:
این فرضیه که دارم کاملا شهودی است و هیچ ادله ای برای آن ندارم. اینکه اگر مشتاق به بازی باشی، معمولاً تلاش داری آمادگی جسمانی نسبتا مناسبی داشته باشی در نتیجه عنصری از ورزش در سبک زندگی خواهی داشت. فعالیت و بازی با کودکان حتماً نیاز به عضلات و هجم اکسیژن قابل قبولی دارد و برای ارزیابی خود از امید به زندگی را میتوان در اشتیاق به بودن و بازی کردن با کودکان سنجید. هر چه این شوق بیشتر، امید به زندگی عمیق تر.
@parrchenan