بستنی
مادرشان داد و فریاد میکرد و از بالکن خانه نزدیک به یک ساعت در و همسایه ها را فراخوانده بود.
وارد خانه که شدم هر سه کودکِ خُرد در حال گریه بودند. کلان ترینشان ده سال داشت و خُردکان دیگر شش.
سعی در آرام سازی خانم کردم، سپس اولیت بعدیم، کنترل استرس و اضطراب آن خُردکان بود. پس از یکساعت، که دیگر گریه ای نبود و بین زن و مرد آتشبس برقرار، قرار بر این شد که تا فردا و فکر کردن به راهکارهای پیشنهادیم، دعوا و فریاد و... را فریز کنند. مثل مرغ گرمی که داخل فریز میرود تا در موعد لازم طبخ شود ( معمولاً این مثال را میزنم تا آن افرادی که پر از خشم و غم و استرس هستند را شیر فهم کنم)
این فریز کردن وسط دعوا دقیقاً شبیه جبهه جنگ است. در جبهه جنگ ما سه حالت داریم، حالت اول، جنگ. که حالت حمله و دفاع است. دوم آتشبس که گاه گداری، تیری خمپاره ای، در میشود و فضا شکننده است و سوم صلح.
در حالت فریز، مرد خانه کنایه هایی به زنش میزد که احتمال شعله ور شدن دوباره میدادن را میداد. هر چه هم به او یادآوری میکردم که توافق کردیم موضوع فریز شود، دستانش را به نشانه قبول بالا میبرد.
مرد خانه را باید به کاری وا میداشتم.
از گُل دخترکانِ خُرد پرسیدم بستنی دوست دارند. با قیافه های مملو از خنده و نشاط و شادی که ابتدا در چشمانشان و سپس در چهرهشان نُمود یافت سر، به معنای آری، تکان دادند. انگار نه انگار که تا ساعتی قبل پر از گریه بودند. پر از جهنم درگیری بین آنهایی که همه جهان و امنیتشان هستند.
پس، پدرشان را وادار به تهیه بستنی کردم و او نیز پذیرفت.
نتیجه:
بستنی را دوست دارم. نه به خاطر سرمایش، نه به خاطر شیرینی اش، نه به خاطر آنکه جگر آدم را در گرمای تابستان خنک میکند، نه به خاطر رنگ و مزه اش، نه به خاطر حال خوشی که ایجاد میکند. بل، بدین خاطر که گریه و استرس خُردکان و کودکان را به خنده میکشاند. بستنی معجزتی است از برای تبدیل حال خُردکی و کودکی به دگر سو.
فرضیه ای در پندارم شکل گرفته است: اینکه به هر میزان که علاقمند به بستنی هستیم، به همان میزان با کودک درونمان، دوستیم.
تابستان را از برای بستنی هایش دوست دارم و بستنی چیزی است چون دیدن لبخندِ محبوبِ از سفر باز آمده. همان قدر دلنشین.
آن را که تو از سفر بیایی
حاجت نبود به ارمغانی
گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی
دفع غم دل نمیتوان کرد
الا به امید شادمانی
گر صلح کنی لطیف باشد
در وقت بهار و مهربانی
سعدی
@parrchenan