با راننده ونِ اداره در هوای ابری بارانیِ بهارهِ تهران در حال رفتن به سمت آدرس هستیم.

با او احساس راحتی دارم. مردی عاطفی و اهل دلی است. و سالها چون من مربی کودکان بوده است. و این تاریخچه مشترک ما را با هم همدل کرده است.

 مسیر نسبتا طولانی را باید پشت سر بگذاریم. در طول مسیر چندین جا را نشان میدهد در پنداره اش بایگانی شده بودند. 

وجه مشترک این نقاط جاهایی از شهر بود که در این چند وقته برای خودکشی به آدرس اعزام شده بود.

پی نوشت:

۱.مغز و حافظه چیز عجیب غریبی است. چیزهایی را نشان دار میکند و حتی چیزهایی را اجازه مشاهده میدهد که دلیلی برای آن متصور شده باشد.

۲. و به شغلی می اندیشم که خاطره هایش حافظه هایش و نشان دار شده هایش، لحظات مماس با مرگ دیگران است.

این خط مماسِ مرگ گویی اثری عمیق در خاطره و حافظه دارد

 

@parrchenan

 

 

با پیرمرد گرم سخن بودم. نزدیک به یک قرن زیسته بود و خوش صحبت میزد هنوز.

از فرزند داشتن میگفت. اما استدلالی که آورد بشدت بوی فایده گرایی آن هم از نوع فایده گرایی فردی را داشت. تا به حال به این اندازه رُک و صریح نشنیده بودم چنین استدلالی را.

گفت: فرزند باید زیاد داشته باشی، اگر فرزند یکی داشته باشی تا تب کند نگران خواهی شد اگر از دست برود دیگر فرزندی ندارم!

 

پی نوشت:

۱.شاید لازم است به نیت های عمیقاً درونی تر خود برای اعمال و رفتار و پنداره های خود برگردیم.

۲. معتقدم در هر عملی، تاکید میکنم در هر عملی، ابتدا یک نیتِ خود،خواهانه( خود+ خواهان) و سپس ممکن است یک نیتت دیگر خواهانه وجود داشته باشد.

 یعنی اولی از الزام میآید و دومی از امکان. با کنکاش در اعمال و رفتار خود میتوان این دو نیت را کشف کرد.

 

 

 @parrchenan