ایمان به خانه
این روزها سخن ها، توئیت ها، کامنت ها به این سمت کشیده شده است که کانون خانواده امن نیست.
نمی خواهم وارد فضایی این چنین در این نوشته شوم اما تلاش دارم ، برای خانواده خود، خانواده دیگرای های آشنا و نا آشنا، امنیت و امن و ایمانی بیشتر و جدید بسازم. پس پیشنهاد دارم:
برای شدن در ایمان و امنیت در خانواده بیایید درون خانه مان سفری کنیم.
و سفر من در خانه ما:
صدای گنجشک ها و پرنده ها از درخت توت قدیمی خانه همسایه می آید. درختی که به آن دسترسی نداریم اما سرشاخههای آن با باد برایمان حالت دست تکان دادن های درخت برای ما دارد و هر لحظه آن را تماشا کنانیم.
درختی قدیمی که همه پرندگان دور و بر آن را میشناسند. سارها، بلبل اهوازی ها، سِهره ها، مرغهای مینا و انبوه گنجشک ها و کبوترهای چاهی و سفید و قمری آن را میشناسند. نسل اندر نسل، والد به جوجه جای این درخت را نشان داده و خاطرنشان کرده است که در بهار انبوه توت هایش تو را سیر و گُنده و چاق خواهد کرد. توت های سفیدش اجازه رشد، به توِ جوجه خواهند داد. هر والدپرنده به جوجه اش با نشان دادن این درخت توضیح داده است که رخصت عبور از زمستان پیش رو، در دستان این درخت است. حواست به این درخت ، مکانش و تاریخ فصل ها و جایگاه مهمش در زنده ماندن تو، باشد.
درخت زیبایی است با باد برای ساکنین خانه که، ما باشیم و فاصله معناداری با او داریم دست تکان میدهد.
آنها که نزدیک اویند، مالک آن خانه که توت در حیاط آن است به علت نزدیک بودن به او، این دست تکان دادن و مهربانی اش را نمیبینند. آنها فقط ثمره و توت هایش را میبینند. انگار گاهی برای دیدنِ بهتر هر چیزی، از جمله مهربانی، فاصله معنا دار به دید بهتر خواهد دید. فاصله معناداری را در فاصله های کانونی چَشم و بصیرت مان پیدا کنیم، دایم در حال تنظیم این فاصله های کانونی باشیم.
اما سفر در خانه را ادامه میدهم، همیشه آرزو داشتم ، رقص بسیار ببینم. و این روزها رقص پرده با باد تمامی ندارد. پرده، با هر نسیمی به رقص در میآید و بی تابی های اندامش را به رُخ میکشد.
رقص پرده با هر نسیمی و بادی یکی از زیباترین تماشاهای هر خانه میتواند باشد. تماشای ای زایش شده از درون خانه. خود امن خانه و خانواده، چرا که اگر ایمان در این خانه نباشد، تو پرده رقصان و پرنده های آوازه خان و درخت شاد را نخواهی دید. تو حجم انبوهی از سیاهی خواهی دید که در آن ایمان و امن جایی ندارد و ترس در ترس، وحشت بر وحشت میآفریند. شاید بهمین دلیل باشد که برای واقعه شوم و دهشتناکی، انبوهی از هزلیات و سخن های مسخره ساخته میشود. چرا که بدون مسخره و مسخرگی عبور از دهشت کار سخت و ناممکنی است. یا شاید لااقل برای من اینگونه است.
این رقص پرده ها با باد، این تماشایی خانه نه نیاز به تلویزیون دارد و نه موبایل و و اینترنت. این تماشا،زاییده ایمان به خانه و خانواده است.
مومن به خانه و خانواده هایشان باشیم. بیشتر از پیش تر به قول حضرت حافظ:
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود
@parrchenan