کشک
این چند روز در عطر و رنگ و مزه غرق شده ام. خانه نشینی مرا با آنها آشنا تر کرده است.
گاهی فرضیه هایی در پندارم شکل میگیرد که با هم تناقض دارند.
مثلا میشود یکی از راه های کشف زندگی خوب بین دو نفر، بغیر از مشاوره ها و تست های عدیده ای که هست، مزه باشد.
بله، مزه.
مزه تلفیقی از عطر و قوه چشایی هر فرد است که در طول سالهای کودکی به واسطه خاطره های ژنتیکی از زندگی های دور در هر فرد شکل گرفته است.
حال اگر دو فرد در مزه ها تفاهم داشته باشند، احتمالأ از خاطره های جمعی مشترکی بهره میبرند.
دو نفر که در مزه ها تفاهم دارند احتمالأ در طول زندگی نیز این چنین خواهند بود.
یکی دیگر از فرضیاتم کشف تناقضات و یافتن زیبایی است. بگذارید با مثالی آن را توضیح دهم.
چند روز پیش بود که دیدم محبوب، پارچه ای بر روی فرش انداخت و ظرفی سفالی را وسط آن قرار داد. این ظرف را در کودکی دیده بودم. طغار ماست میزد، اما آن نبود. با حیرت مشغول تماشا شدم. محبوب گلوله های سفید رنگی را با آب قاطی کرد و شروع به سابیدن به دیواره ظرف کرد. محبوب مشغول کشک سابی بود و من برای اولین بار کشک سابی را میدیدم. در فرهنگی که من از کودکی بزرگ شده ام کشک سابی وجود نداشت، اما در فرهنگ محبوبم، یکی از نکات مهم است. و ظرف کشک ساب یکی از اصول مهم هر خانه.
عطر پسته در مشامم پیچیده بود و از آن لذت بردم که نشان از خوراکی بدیع میداد، کلجوش پسته.
در این نظاره گری چیزی کشف کردم:
در این زندگی که یکبار بیشتر نیست، به گونه ای زیست کن، که تنوع زیستی فرهنگی انسانی را بیشتر لمس کنی.
اگر من با محبوبم جز به جز از یک فرهنگ بودیم، احتمالاً کشک سابی که از دیدن آن حیرت کردم، برایم عملی ساده میزد.
با دیدن محبوبم هنگام کشک سابی، تلفیق واژه های: رنگ و زن و زندگی هجوم نمیآورد و فرهنگ لغت را بالا پایین نمیکردم که آیا واژه زن و زندگی از یک ریشه هستند یا نه؟
https://t.me/parrchenan