لنگی
نزدیکهای افطار بود و با چنبر (دوچرخه ام) در راه منزل. عطر نان در هوا پیچیده بود و دو به شک بودم بگیرم یا نه. تصمیم گرفتم در صف پر ازدحام نانوایی قرار بگیرم. چنبر را کناری پارک کردم و در صف نانوایی قرار گرفتم.
خانمی نان گرفت و سوار ماشینش شد نتوانست شیب تند محله را کنترل کند، زد به چنبر و انداخت و از تایر آن رد شد.
به زور جلوی حرکت ماشین را گرفتم. خانم قبول نمیکرد خساراتی به دوچرخه زده باشد. میگفت چیزی نیست. چرخ عقب لنگی گرفته بود. چند نفر از صف آمدند دم گوشم: آقا ول کن خانم است دیگر!!
زیر بار حرف نمیرفت. میگفت از کجا بدانم که قبلاً اینگونه نبوده است. صدایم بالا رفته بود. گرسنگی و تشنگی و عدم تفاهم عصبی ام کرده بود.
در نهایت به همسرش زنگ زد. با همسرش صحبت کردم و کمتر از یک دقیقه به تفاهم رسیدیم.
فردا صبح اش آمد دوچرخه را تحویل گرفت و برد تعمیر کرد و فردایش آورد. گفت پنج شش جا برده تا بتواند تعمیر کار دوچرخه بیابد.
نتیجه راوی:
۱. گاهی برای رسیدن به یک تفاهم به یک فرد واسطه نیاز است. این افراد واسطه در همه زندگی مهم است.
۲. به مغالطه ی، چون لاغر و کوچک است پس آسیب دیدگی آن نیز بی اهمیت است نیافتیم. همین که برای درست کردن لنگی دوچرخه یک روز گشت، نشان از سختی و مشکل درست کردن داشت. گاهی در این پندار اشتباه ذهنی می افتیم. مثلا به راحتی دلی را میشکنیم، در حالیکه درست کردن آن بسی مشکل است.
۳. لوازم دوچرخه به مراتب از لوازم ماشین های ساخت داخل گران تر است، چون کالای وارداتی است و دلاری. درست کردن آن سخت تر است چون تعمیر کارهای کمی در سطح شهر برای دوچرخه است تا انبوه تعمیرگاه های ماشین ها.
۴. چرا چون خانم است باید از حقت بگذری را نمیفهمم.
۵.لنگی یک دوچرخه شاید برای یک ماشین سوار خیلی بی اهمیت باشد، چرا؟ نمیدانم. اما همین وسیله کوچک بی موتور، حمل و نقل یک آدمی است که هزاران کیلومتر در سطح شهر و ایران رکاب زده است.
https://t.me/parrchenan