کرونا
برای درک بهتر این پست میتوانید به لینک پست دو سال پیش رجوع کنید که این جستار بدان پیوست خورده است.
دو سال پیش بود که عضله درد بسیار بدی گرفته بودم. امکان رانندگی نداشتم به سختی خود را به تاکسی رساندم. هر کار میکردم نمیشداز در پشت سوار ماشین شوم. مسافر درب جلو پیاده شد و اجازه داد من آنجا بنشینم. تقریباً پنج دقیقه تلاش کردم تا بتوانم سر و گردنم را پس از آنکه بدنم داخل اتاق ماشین رفته بود از چهار چوب در داخل کنم. وقتی که سوار تاکسی شدم، گوشه چشمانم به دلیل درد مفرط، تر شده بود.
اوایل هفته بود که نیمه شب لرز شدیدی گرفتم. تا صبح تب و لرز با هم شیفت عوض میکردند. اوایل صبح، محبوبم حالم را دریافت. ابتدا مقاومت داشتم که او از خوابش بزند و برایم نبات داغ یا درمان های ابتدایی را انجام دهد. میگفتم به ادامهی خوابش برسد و من هم تا ساعت اداری، خود را به اداره میرسانم.
از قدیم از زمان مجردی، تلاش داشته ام اگر بیمار شدم، خودم گلیمم را از آب بیرون بکشم، خوب یک عمر تنها بودم و تمایل نداشتم زحمتی بر عهده عزیزانم و والدینم تحمیل کنم. یا اگر هست زحمت حداقلی باشد. اما در دنیایی که این روزها در حال تجربه کردن هستم داستان فرق دارد. محبوب به همان میزانی که حبیب شوق به او دارد، او نیز در راه خدمت به حبیبِ در بستر بیماری میسوزد.
پس در نتیجه از مقاومت دست کشیدم و او مرا تیمار کرد. و این شد که در سه روز سخت با بدن درد شدید و تب و لرز و بی حالی مفرط مرا پرستار بود و در ادامه روند بیماری ام هست.
اکنون که یک هفته از بیماری ام میگذرد و تقریباً از تمام دردهای آن رهایی پیدا کرده ام، نمیدانم بگویم خوشبختانه یا شوربختانه تشخیص آزمایشگاهی مرکز بهداشتی که این چند روز به آنجا مراجعه کرده بودیم، کرونا است و نیاز به قرنطینه ای چندین روزه دارد. حالا چرا خوشبختانه!!
انگار دلم به روشنای حضور دو سه هفته ای در محضر محبوب چهلچراغ است و نورانی. نه مرا در دکان راهم میدهند و نه در اداره پذیرایم هستند. من جنم و همه دیگران بسم الله.
و تنها حضور گرم محبوب خانه امید من است. این چند روز متوجه شدم، تنهایی امکان کمک کردن دیگری بر من را گرفته بود و اکنون تا میتوانم خودم را در زیر دِین کمک های محبوب غرق میکنم رخصت نوازش کردن و نوازش دیدن پیدا میکنم. اصلا بیماری را بیابید از لونی دیگر ببینیم. اینکه به دیگری اجازه نوازش کردن های بیشتر( با انواع رفتارها و اعمال و خوراک های متناسب پختن میدهد) و به فرد امکان نوازش دیدن.
در تنهایی متوجه این کمبود هر دو سوی نوازش نبودم.
دوستان عزیزی دست بر آسمان بالا برده بودند و دعا میکردند تستم منفی باشد و در دلم میگفتم حالا هم اگر بود، بود حالا.
پی نوشت:
حالم خوب خوب است و درد و رنجی را متحمل نیستم.
غمی خواهم که غمخوارم تو باشی
دلی خواهم، دل آزارم تو باشی
به بیماری، دهم جان و سر خود
اگر یار پرستارم تو باشی
کِشم بار امانت، با دلی زار
امانتدار اسرارم تو باشی
امامخمینی
@parrchenan