پوچی
پرچنان:
مدتیست مدل نثر نویسی ام را از جستار نویسی به کوتاه نویسی ( توییتری) تغییر داده ام
ممنونم میشم اگر نظری پیرامون این تغییر داشتید بیان کنید
پوچی
همیشه، دائم آگاه نیستی که این هستبودن،چه مقدار پوچ و تو خالیست، گاهی خیلی جدی فرض میکنیمش. گاهی اعمال و رفتار و شغل و زندگی و خانه و...در حد کمال، در اوج کمال میگیریم .
به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباش
که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
چرا؟ چون یادمان رفته است پوچیِ هستی را. زندگی را بازی فرض نگرفته ایم. یک عنصر بسیار جدی لحاظ کرده فراموش کرده ایم، پوچیش را.
معتقدم زندگی شبیه بازی گُل یا پوچ است. حتی گل اش هم پوچ است و بی معنا.
باری چه شد به این افکار در پندار رسیدم؟
هوس تخمه کرده بودم. تخمه خوردن بدون تماشا کردن چیزی برایم بی معنی است. معنا ندارد، چیزی نگاه کنم و تخمه بشکنم. تلویزیون را باز کردم، فوتبال تیم زردها و قرمز ها را نشان میداد. تا تخمه تمام شود، بازی این دو تیم را دیدم، و چون تخمه تمام شد، تلویزیون را خاموش کردم.
صبح که بیدار شدم، از اخبار تلگرام فهمیدم، تیم زرد سوئد بود و تیم قرمز اسپانیا.
مدتها بود تلویزیون ندیده بودم و بواسطه هوس تخمه کردن، تلویزیون را روشن کردم. تلویزیون برای من پر از پوچی است. پوچی را حناق میکند در وجود آدم. سکوت خانه را، کتاب را، حتی فیلم خود خواسته دیدن را به تلویزیون بیمعنا روشن ترجیح میدهم. گویی در حال اول کارگردان پوچی زندگی هستی و در حالت دوم منفعلِ پوچی خود. تخمه شکستنِ تنها بر روبروی تلویزیون، برای من لحظات باز کشف پوچی است.
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید باز
پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمیآیی باز
خیام
@parrchenan