رضایتی ذاتی
خیلی خوش تیپ آمد داخل اداره،
شلوار جین آبی کلاسیک و تمیز که با کاپشن یخه پشمی جین همرنگ با شلوارش ست کرده بود، عینک دایره ای بر صورت داشت که جذاب تر نشان میداد. نوزده سال دارد، در حالیکه سبد کمک نوروزی پدرش را میدهم میپرسم هنری هستید؟ تیپ خیلی زیبایی زده ای! در حالیکه خنده همه صورتش را پوشانده است پاسخ میدهد برقکار ساختمانی است.
او یکی از فرزندان اتباع است که در یک روستای دور افتاده زندگی میکند و معلول است، پنج فرزند دارد که یکی از آنها این جوان خوشتیپ بود، همه فرزندانش کوشا و اهل جنب و جوش هستند. اهل زندگی و رضایتی ذاتی
دو
دوستی از سرایدار افغانش میگفت که چهارمین فرزندش را بدنیا آورده است و نامش را گذاشته روح ا.. سومی هم حزب الله نام داشت، دوستم به مزاح میگوید پس منتظر جند الله نیز باشیم؟!
در یک اتاق سرایداری در روستایی کوهستانی و پر برف زندگی کنی و آن وقت چون خانمت دوست داشت دختر داشته باشد چهارمی را هم بیاوری!!
زندگی رو هوا، خانه رو هوا، کشورش رو هوا، کشور میزبان در حال هوا شدن، آن وقت دل به دل همسرت دهی و به فکر دختر داشتن و فرزند چهارم باشی!! معرکه است!
فارغ از محاسبات عقلانی که رفتاری بسیار غیر منطقی است نشان از دلی خجسته دارد، این رفتار و کنش.
یک رضایت ذاتی شاید.
سه
در سفر رکاب زنی در شرق ایران، شب را در منزل فردی بین مرز ایران و افغانستان ماندیم، تعریف میکرد در هجوم شوروی به افغانستان، منطقه پر از جنگزده ها شده بود. چه بسیار افغان هایی که صبح دست و پایشان به وسیله خمپاره و گلوله قطع شده بود و شباهنگام جلوی چادر با دبه ای میزد و میرقصید!!
باور این سخن برایم مشکل بود تا به این رضایت ذاتی که بخصوص در بعضی از افغانستانی ها دیده ام، رسیدم.
https://t.me/parrchenan