امروز کمتر جستار نویس خواهم بود و مد نظرم بیشتر مجله نویسی است. شاید نامش جستار مجله ای.

 

 

۱. در ترافیک شبانه اسفند ماه تهران رسیده ام خانه مادربزرگم ( ملوس) و از ترافیک میگویم.

شما اگر در دیالوگ باشید چه گفته ای بعد از گفتار من که از ترافیک غُر میزدم بیان می‌کردید؟کمی فکر کنید و پاسخ آن را در جوف حافظه بگذارید.

پس از غر های ترافیکی ام، ملوس به سخن دارم و پرسشی کرد:

 ماشین عروس هم دیدی؟!

 

شاید در نگاه اول بی ربط ترین گفته به گفته گوینده باشد اما در این پرسش، امید، امیدواری، شوق، نگاه سرشار از زندگی، تربیت و پرورش دخترانه این سرزمین، نگاه کودک وار دختری اینک پا به سن گذاشته و زمین گیر بر زیبایی عروسی و... موج می‌زند.

 

 

 ۲. رکاب زده ایم و در کنار درختی حیرتناک، دقیقا در بیخ شهر آتشناک و آلوده تهران نشسته ایم. ماشین محیط بانی از کجای بیابان ظاهر میشود و سیم جین میکند. اینجا چه می‌کنید؟ مجوزتان کو و...

 ما هم همه اندرزها او را با پاسخ باشد و حتما، پاسخگو می‌شویم و تکه کلامی در انتها به او گفتم:

 این درخت زیبا را دیدیم و گفتیم دمی در کنارش بنشینیم. لحن و گفتار مرد عوض شد، آری زیباست. خیلی.

 

فکر کنم او دل نگران معشوق زیبای خود بود و دوست نداشت رقیبانی برای خود بسازد. همانگونه که ما هم دوست نداریم جا و مکان این زیبارُخ را عمومی کنیم.

 

۳. این چند صباح به هنرمندی که حتی نامش را نمیدانم، حسودیم شد، از این مقدار خلاقیت، اینکه از بستر صد در صد آن وری، پیام و مفهوم این وری به کمک خلاقیت و هنر ایجاد کرده است. اینکه از یک چیز به ظاهر ساده مفهوم اندیشه سیاسی و هستی شناسی استخراج کرده است. شاید بهتر است باور کنیم وقت ما هم تمام میشود.

 

 

۴.خود را دموکرات و دوستدار جامعه مدنی میدانم و گفتمان و اندیشه و کردار را تلاش دارم در این پندار، تربیت کرده و ترویج دهنده این نوع از اندیشه و فلسفه باشم. یکی از کارهایی که این چند سال کرده ام، تلاش برای تقویت فعالیت ها و اجتماعات که به این مهم کمک میکنند است. در بعضی تا حدودی موفق و در بعضی کاملا ناموفق بوده ام. مثلا تاسیس کتابخانه در نقطه ای دور یا گروه افتابکاران ، به عنوان پروژه هایی تا حدودی موفق، و ویکیپدیا نویسی فارسی پروژه ای کاملاً ناموفق بوده است.

در سنت ما پدیده ای به نام وقف، خیرات، داد و دهش داریم که دوست دارم این نوع عملکرد سنتی را به طریقی با آن نگاه اولیه که ذکر کردم پیوند دهم. یعنی با فعالیتهایی که کمک به تشکیل جامعه مدنی است.

معتقدم این روزها که تلویزیون ملی، برای افرادی کاملا از دور خارج گشته اند، جایگزینی مناسب یافته است و آن پادکست ها هستند که جمعیتی اقلیتی از آن استفاده کرده و از دست قدرت بدور هستند و بعضی از آنها با دادن آگاهی و نشر دانایی امکان رسیدن به جامعه مدنی را فراهم میکنند. هر فعالیتی نیازمند به بازار یا مارکت است. بعضی از این پادکست ها اما ضعیف تر از آن هستند که بتوانند مارکت خود را بیابند و پس به ناچار حذف شده یا خواهند شد.

 پیشنهاد دارم یک گروه از علاقمندان به این موضوع ایجاد کنیم و پادکست های خوبی که ترویج دانایی میکنند و ناشناخته و با مارکت و بازار ضعیف هستند را در آن به اشتراک گذارده و به کمک همان فرهنگ سنتی داد و دهش و خیریه حامی مالی آنها شویم هر چند اندک. یعنی در گروه پادکست را معرفی کنیم و مثلا هر برج به روش دموکرات، به یکی از آنها رای داده و هر یک مبلغی را واریزی داشته باشیم. در حال حاضر این پادکست ها را چیزی چون همان روزنامه‌های آگاه دهنده زمان مشروطیت میبینم که نیازمند تقویت هستند.

 

هر کس تمایل داشت اعلام کند که در یک گروه جدا به همفکری بیشتر و سازمان یافته تر دست یابیم

 

 

 

عکسها و صوت ها و فیلم های مرتبط با این مجله چهار بندی در کانال قرار داده خواهد شد

 

@parrchenan