هر وقت مغرور میشوم ضربه میخورم، یعنی به ساعت نمیکشه که میفهمم از کجا خوردم. یادمه با بچه ها که پینگ پنگ بازی میکردم و فاصله زیاد میگرفتم مغرور میشدم و ادامه بازی را جدی نمی گرفتم و بعد میدیدم که بهم رسید و برد!!! پسرک رو برای اقدامات قانونی پزشک قانونی برده بودیم. دو قطبی بود و در یکی از دو حالت مانیک یا شیدایی بود، و ثبات خلقی نداشت. منتظر ویزیت بودیم و رفت فاز مانیک و با ناخونهاش شروع کرد خودزنی. مجبور شدم دستهاش رو بگیرم و دیدم رفتارش تشدید شد. گفتم بیا بریم بیرون قدم بزنیم. هوایِ سرد و تمیز آن روز او را سریع به شیدایی رساند. رفتم برایش پیراشکی خریدم. گفت تو رو خدا دستم و ول کن حس خوبی ندارم. با خودم گفتم حسن نیت بیشتری نشانش بدهم اعتماد بیشتری کند. فرار کند هم سریعتر از او هستم. تا ولش کردم دوید و فرار کرد. اما در محاسباتم اشتباه کرده بودم. درد عضلانی گردنم رو و قفل شدنش رو در محاسبات نگنجانده بودم و مهمتر اینکه فکر کردم در پیاده رو خواهد دوید. اما خیابان و ماشین هایی که با سرعت می آمدند را فراموش کرده بودم و خطر تصادف را نادیده گرفته بودم. خودم به خیابون زدم تا حداقل در پیاده رو بدود. یک صد متر سرعتی دویدم و سر خیابون گرفتمش. در اوج شیدایی افتاده بود و قه قه میزد که اگر مثل این همکارهای خانم چاق که پاشنه دار میپوشند بودی عمرا میگرفتی. دیگه ولش نکردم، اما گردنم رو هم دیگه نتونستم تکون بدم. زمانی هم که مربی امور تربیتی بودم و بچه ها را به ورزش تشویق میکردم، مغرور شدم و گفتم در ران پای من سوزن نمیره، کسی از شما نمیتونه حتی گاز بگیره. این جقله ها نتونستند اما اون بزرگرشون گفت میتونم وووو. آقا تونست. یه دردی همه وجودم رو گرفت. حالا میگفتم ول کن. از گوشه چشم در حالیکه قسمتی از عضله‌ گیر دندونش بود یه خنده در گوشه لبش ظاهر میشد که خیال کردی، خلاصه اندازه سر یک نوزاد، جای گاز گرفتنش سیاه شد و بنفش، آقایی که شما باشی، غرور خوب نیست، بدون این که جسم داشته باشه مشتی میزندت، سیاه و کبود میشی.

 ###

گزارش یک کودک آزاری شده بود و رفتیم بازدید. کودکی زیر دوسال بود که با سیگار دستش سوخته شده بود. پدرش در را باز کرد، ...چرا سوزاندی؟ داشت سیگار میجوید و میخورد، گفتم سیگار بخوره خطرناکه و خواستم بترسونمش که دیگه نخوره و...
بهش از مسائل حقوقی و عاطفی میگوییم و در نهایت، تحت تاثیر قرار گرفت. : من خودم با کتک بزرگ شدم. در خانواده بدسرپرست. کارگرم و یک مدتی بود که بیکار بودم آن روزها،(بغض میکند) و ... نمیخواستم. الان هم من مجرمم، تنبیه ام کنید. گوشه چشمش مرطوب شد، اون گوشه و اون رطوبت را فقط من دیدم، اون نم که در گوشه چشم، بالای انحنای بینی محل اتصال بینی و چشم تشکیل میشود را دیدم. حتی همکارم ، حتی زنش ندید. یک کارگر را که دستهای زمخت و کار کرده اش وقتی دستت رو بگیرد، تو را از محنت کارش خبر کند،داستانها بگوید، دستانش با دستانت، اشکهایش را در آوردن کم کاری نیست.
( همکارم قدیمی است و متبحر، با وجدان کاری بالا) به هدفمون رسیده بودیم و حتی فراتر از آن چه میخواستیم بود. خانواده دچار فقر فرهنگی بود، اما این پدر سرشار از مٙحبت بود. اما بلد نبود ابرازش را. بصورت ام پی تری مهمترین های اساسی زندگی را شیرفهمش کردیم. خیلی به آینده این کودک و این کارگر دوست داشتنی امیدوارم. الهی سلامت باشد و سایه سرش بالای زندگیش باشد.الهی هیچ کارگری را بیکار نبینیم.

کانال تلگرامی:

@parrchenan