پرچنان:
به بخاطر معاینه فنی خودرو، مجبور شدم با خودروی شخصی به اداره بروم. همین که فکر میکنم به خاطر یه آدم هفتاد، هشتاد کیلوگرمی ، یه ماشین هزار و چند کیلویی با ابعادی هفت هشت برابر خودم را این سمت و آن سمت شهر میبرم، حسی از نارضایی وجودم را فرا می‌گیرد. چقدر الکی برای یک آدم بنزین میسوزد، و آدم های پیاده که تو را سواره می بینند. این که سربازی کنار خیابان باشد و با چشم انتظاری تو را بپاید، حس خوبی نمیگیرم .در ماشین ،همه چیز را از قابی میبینی، قاب شیشه جلو، شیشه های کناری، آینه ها و همه چیز را مجبوری در چهار چوب ببینی، و نگاه بی چارچوب نداری، و این مرا از ماشین سواری در شهر نا خرسند میکند. حسن بزرگ دوچرخه آن است که نگاهت" بی قاب" است. چهارچوب منظر چشمت، از آسمان تا زمین امتداد دارد.
و نمیدانید و نچشیدید که تفاوت این دو نگاه، را ملتفط شوید. نگاه از داخل چارچوب تا نگاه خارج از آن ، در نهایت تفاوت در دید و نگرش فکری آدم ایجاد می‌کند. دقیقا همانند دید یک چشم نزدیک بین است، هنگامی که بخواهد مطالعه کند، اگر مسلح به عینک باشد خواهد خواند و اگر نه، نمیتواند بخواند، باید کتاب را جلو و نزدیک کند، چپ و راست کند ، چشم تنگ کند و در نهایت خسته از خواندن شود. نگاه بی قاب همچون چشم مسلح به عینک است، چون خود سالهای بسیاری​ عینکی بوده ام، کاملا این تفاوت را چشیده ام.
خوشا نگاه بی قاب

@parrchenan