بی کرانه باشیم
پرچنان:
با مامور اجرای حکم سوار ماشین شدیم تا به ادرس خانه فرد آزار گر برویم و حکم قضایی را اجرا کنیم.
در راه ماموران انتظامی با دست فروش ها برخورد میکردند و اجازه بساط کردن نمیدادند. مامور مجری حکم که در ماشین نشسته بود گفت:" خوب این بنده خداها چکار کنند، کار که نیست، باید نون ببره سر سفره زن و بچه اش".از نگاه همدلانه اش با بساطی ها خوشم آمد. گفتم: سخت تر آنجایی که ماموری مثل شما که این را میداند برود با بساطی ها برخورد کند. خیلی سختی خواهد کشید.
گفت: نه. من از ماموفقم و مافوق مافوقم دستور دارم و وظیفه دارم انجام بدهم. ریسم باید پاسخگو باشه.
گفتگو را تمام کرد و تا شب رفتم تو فکر.
یاد فیلم هانا آرنت و مشاهداتش از دادگاه آیشمن افتادم. این که او آیشمن را فردی مودب و مرتب و خانواده دوست دیده بود، و این که آیشمن گفته بود تنها دستورات را اجرا کرده است و مسئولیت اش با رئوسایش بوده.
این که انسانها از آزادی وحشت دارند. این که برای آنکه از نگاه پرتابیِ وحشت زا، رها شوند ، مسئولیت و آزادی شان را به مقامی ، ریسی، مُد و...، تفویض ، میکنند. این که در طول تاریخ با این سیستم چه ستم ها که نشده است. از گفته معروف ، انا القتیل العبرات حسین، که لابد عده ای از طرف مقابل دوستش داشتند اما مقام بالاتر، دستوری دگر داده بود تا به امروز را مرور میکنم.امروز که بروکراتیک بیشتری حاکم است و اصلا معلوم نیست دستور را چه کسی داده است، آن قدر دستور را زیر امضا مقامات خرد کرده اند که گویی هیچ کس مسئول نیست.
دوستان بیایید به پرتابی بودن بیشتر بی اندیشیم.
پرتابی بودن در معنای، مسئول بودن در همه جنبه ها و شئون فکری، رفتاری و کرداری که از من سر میزند. مسئولیت همه همه همه آن چه به ما مربوط است. اگر فرزندم میخواهد بازی کند و میدانم حق اش است اما نکن، بکن میکنم چون، خانه کوچیک است چون... اگر قبول کردم در سازمانی ، نهادی ، کار کنم، این خود خود من بودم که پذیرفته ام و پیامدهای ان را بپذیرم. این کلمه" مسئولیت"، مفهومی بینهایت بی کران و وسیع است که شخص در این اقیانوس بی کرانه مجبور است، شنا کند. و فقط شنا کند. و دست به هیچ قایق و کشتی دراز نکند.
بیایید آزادی مان را به هیچ مقام و مسئول و ایده و مکتب و سازمانی تفویض نکنیم. تا اگر دین نداریم آزاده باشیم. بترسیم از جمله" مامورم و مأزور". بترسیم از این جمله " من چیکار کنم؟ ریسم دستور داد."
بیایید در این دو مفهوم بی کران، قوطه ور باشیم اما
شناگرهای ماهری شویم. خستکی ناپذیر. شنا کردن را اما بی آموزیم.
با مامور اجرای حکم سوار ماشین شدیم تا به ادرس خانه فرد آزار گر برویم و حکم قضایی را اجرا کنیم.
در راه ماموران انتظامی با دست فروش ها برخورد میکردند و اجازه بساط کردن نمیدادند. مامور مجری حکم که در ماشین نشسته بود گفت:" خوب این بنده خداها چکار کنند، کار که نیست، باید نون ببره سر سفره زن و بچه اش".از نگاه همدلانه اش با بساطی ها خوشم آمد. گفتم: سخت تر آنجایی که ماموری مثل شما که این را میداند برود با بساطی ها برخورد کند. خیلی سختی خواهد کشید.
گفت: نه. من از ماموفقم و مافوق مافوقم دستور دارم و وظیفه دارم انجام بدهم. ریسم باید پاسخگو باشه.
گفتگو را تمام کرد و تا شب رفتم تو فکر.
یاد فیلم هانا آرنت و مشاهداتش از دادگاه آیشمن افتادم. این که او آیشمن را فردی مودب و مرتب و خانواده دوست دیده بود، و این که آیشمن گفته بود تنها دستورات را اجرا کرده است و مسئولیت اش با رئوسایش بوده.
این که انسانها از آزادی وحشت دارند. این که برای آنکه از نگاه پرتابیِ وحشت زا، رها شوند ، مسئولیت و آزادی شان را به مقامی ، ریسی، مُد و...، تفویض ، میکنند. این که در طول تاریخ با این سیستم چه ستم ها که نشده است. از گفته معروف ، انا القتیل العبرات حسین، که لابد عده ای از طرف مقابل دوستش داشتند اما مقام بالاتر، دستوری دگر داده بود تا به امروز را مرور میکنم.امروز که بروکراتیک بیشتری حاکم است و اصلا معلوم نیست دستور را چه کسی داده است، آن قدر دستور را زیر امضا مقامات خرد کرده اند که گویی هیچ کس مسئول نیست.
دوستان بیایید به پرتابی بودن بیشتر بی اندیشیم.
پرتابی بودن در معنای، مسئول بودن در همه جنبه ها و شئون فکری، رفتاری و کرداری که از من سر میزند. مسئولیت همه همه همه آن چه به ما مربوط است. اگر فرزندم میخواهد بازی کند و میدانم حق اش است اما نکن، بکن میکنم چون، خانه کوچیک است چون... اگر قبول کردم در سازمانی ، نهادی ، کار کنم، این خود خود من بودم که پذیرفته ام و پیامدهای ان را بپذیرم. این کلمه" مسئولیت"، مفهومی بینهایت بی کران و وسیع است که شخص در این اقیانوس بی کرانه مجبور است، شنا کند. و فقط شنا کند. و دست به هیچ قایق و کشتی دراز نکند.
بیایید آزادی مان را به هیچ مقام و مسئول و ایده و مکتب و سازمانی تفویض نکنیم. تا اگر دین نداریم آزاده باشیم. بترسیم از جمله" مامورم و مأزور". بترسیم از این جمله " من چیکار کنم؟ ریسم دستور داد."
بیایید در این دو مفهوم بی کران، قوطه ور باشیم اما
شناگرهای ماهری شویم. خستکی ناپذیر. شنا کردن را اما بی آموزیم.
@parrchenan
پرچنان:
دو ماه و شاید کمی هم بیشتر مشغول خوانش این کتاب حجیم بودم. مفاهیم و مطالب کتاب زیاد بود و سرعت خوانش را کند میکرد. پیشنهاد اکید دارم دوستانی که در دوره سوم زندگی شان هستند این کتاب، روان درمانی اگزیستانسیال نوشته یالوم را مطالعه کنند. حالا چرا افرادی در این رده سنی، چون این کتاب با تجربه زیستی فرد گویی تناسب دارد و حداقلی از تجربه زیستی برای فهم مفاهیم این کتاب لازم است.
این کتاب، چهار مفهوم، مرگ، آزادی، مسئولیت و پوچی را مورد بررسی قرار میدهد. نویسنده حکم آشپزی است که مواد خام فلسفی را گرفته و ترکیب کرده و در نهایت خوراکی مطبوع تحویل خواننده اش میدهد.
اگر قرار باشد یک جمله از کتاب را برجسته کنم، جمله ای از فلسفه شرق خواهد بود که در کتاب ذکرش رفته است:
"زندگی رازی است که باید زیست"
@parrchenan
+ نوشته شده در شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|