ایستگاه مترو میدان ولیعصر
پرچنان:
👆👆👆👆
برای اولین بار بود که از درب تازه ساخت،" انتظار" مترو ولیعصر خارج میشدم. شنیده ها حاکی از نه خوب بودن ایستگاه و مقایسه عکس ها ی میدان در گذشته بود، که آن زمان ها چه خوب بود و اکنون خیر.
اما برای من اینگونه نبود. دیده ها ، شنیده ها را تایید نمیکرد.
برای بنده، افق دید و وسعت بصری آن، عمق میدان دید، هر چه بیشتر باشد، باشکوه تر است. این که سقف آسمان را بدون مانع های دست ساز بشری ببینم، لذتی شگرف می برم.
حال این ایستگاه ، تقریبا همه آن چه میخواهم را دارد. سقف آسمان، و افق دیدی باز وعالی، هر جا مردمک چشم را بگردانی آسمان هست.و اگر سرت را رو به آسمان کنی، با بی نهایتی روبروی میشوی. آن هم نسبت به انسانی که از عمق سیاه تونل های مترو خارج شده. کسی که عمق میدانش، پس کله ، مسافر روبرویی بوده، اینک به ناگاه دیدگانش پرتاب میشود، تا کجا؟
تا این سقف ساده بسیار نقش.
و اگر همه آنچه در بالا اشاره کردم را با نام ایستگاه مخلوط کنیم، و به مفاهیم انتزاعی حاصل از مخلوط مشاهده و کلمه، نظری بیفکنیم، لذتی انتزاعی نیز خواهیم یافت.
این که انتظار را همچون دریچه ای رو به آسمان دیدن، این که از راهروهای تنگ و نورهای مصنوعی و تونل های تاریک به ناگاه توسط دریچه ای به سقف بسیار بلند و پر نقش آسمان پرتاب شوی، بهترین تداعی و معنا دهی به مفهوم انتظار و منتظر می باشد.
کافیست خود را در قالب یکی از انتظاراتی که در طول زندگی با آن مواجه شده ایم، بگذاریم و بیندیشیم و سپس دوباره به این ایستگاه فکر کنیم.
معمار این ایستگاه ما مسافران مترو را با مفهوم انتظار و چیستی آسمان ، پیوندی دگر بخشیده است:
👆👆👆👆
برای اولین بار بود که از درب تازه ساخت،" انتظار" مترو ولیعصر خارج میشدم. شنیده ها حاکی از نه خوب بودن ایستگاه و مقایسه عکس ها ی میدان در گذشته بود، که آن زمان ها چه خوب بود و اکنون خیر.
اما برای من اینگونه نبود. دیده ها ، شنیده ها را تایید نمیکرد.
برای بنده، افق دید و وسعت بصری آن، عمق میدان دید، هر چه بیشتر باشد، باشکوه تر است. این که سقف آسمان را بدون مانع های دست ساز بشری ببینم، لذتی شگرف می برم.
حال این ایستگاه ، تقریبا همه آن چه میخواهم را دارد. سقف آسمان، و افق دیدی باز وعالی، هر جا مردمک چشم را بگردانی آسمان هست.و اگر سرت را رو به آسمان کنی، با بی نهایتی روبروی میشوی. آن هم نسبت به انسانی که از عمق سیاه تونل های مترو خارج شده. کسی که عمق میدانش، پس کله ، مسافر روبرویی بوده، اینک به ناگاه دیدگانش پرتاب میشود، تا کجا؟
تا این سقف ساده بسیار نقش.
و اگر همه آنچه در بالا اشاره کردم را با نام ایستگاه مخلوط کنیم، و به مفاهیم انتزاعی حاصل از مخلوط مشاهده و کلمه، نظری بیفکنیم، لذتی انتزاعی نیز خواهیم یافت.
این که انتظار را همچون دریچه ای رو به آسمان دیدن، این که از راهروهای تنگ و نورهای مصنوعی و تونل های تاریک به ناگاه توسط دریچه ای به سقف بسیار بلند و پر نقش آسمان پرتاب شوی، بهترین تداعی و معنا دهی به مفهوم انتظار و منتظر می باشد.
کافیست خود را در قالب یکی از انتظاراتی که در طول زندگی با آن مواجه شده ایم، بگذاریم و بیندیشیم و سپس دوباره به این ایستگاه فکر کنیم.
معمار این ایستگاه ما مسافران مترو را با مفهوم انتظار و چیستی آسمان ، پیوندی دگر بخشیده است:
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
و ابیات حافظ را با زبانی از جنس معماری در مفهوم کلمه انتظار پرورانده است.
و یادمان باشد که نام خیابانی که دریچه در وسط این خیابان بسیار بلند قرار دارد ولیعصر است و بیشتر مردمان این سرزمین چگونه و در چه معنایی به این نام ناجی نگه میکنند. سپاس از عوامل ساخت و اندیشه ای این ایستگاه ساده و راز گون.
دریچهای
ز بهشتش به روی بگشایی
که بامداد پگاهش تو روی بنمایی
سعدی
@parrchenan
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|