جاگینگ
در مسافرت هستم و صبح ها همزمان با خنده آفتاب، به همراه اقوام میدویم.
این که نوجوان باشی و تیز و بز، تٙر و فرز، چُست و چابک را این چند روز از دویدن همورزشم، استشمام کردم. زمانی نیز اینگونه بودم، تر و فرز، از این سنگ به آن سنگ میجهیدم، پٙری بودم، قاصدکی که کافی بود نوازش نسیمی، خیزانم کند. رقصانم کند، پرواز کنانم کند. به هر حال، این خنده های هر روزه آفتاب کار خود میکند و تو مجبوری شمع های بیشتری هر سال فوت کنی و کُهٙن شوی.
این سبک بودن، نوجوان بودن، نوبهار بودن، دنیای فانتزی خود داشتن، را هر زمان که زیر خنده های خورشید میدویم ، بخاطر نوجوان دونده، می اندیشم.
اکنون او در مدرسه، تربیت بدنی میخواند، گاهی به حرکات ورزشی ام خرده میگیرد و اصلاحیه میزند و مرا وادار به سپاسگذاری بیشتر میکند.
این روزها به لطف دانش ورزشی او میدانم، دویدن نرم و سبک، جاگینگ نام دارد.
خوشا نوجوان بودن، خوشا نوبهار بودن، خوشا سبک بودن. الهی اگر جسما اینگونه نیستیم، روحأ و در روان، نوجوان و شاداب و نوبهار و سبک و سبک و سبک روح باشیم و بشویم.
به راکفلر می اندیشم که هفت پیوند قلب کرد و در صد و یک سالگی مرد. زمستان طولانی جسمانی داشت پیرمرد. نوبهارانه و نوجوانانه ام آرزوست.

هوس شعر گلچین را کردم، باز باران با ترانه من کودکی ده ساله بودم...

@parrchenan