گل
پیرامون بکی از پستهای پرچنان، یکی از خوانندگان( بولوت) چنین کامنتی داده بود:
توی ناخودآگاهم احساس دوگانه ای نسبت گل هست. در ظاهر خوشگله و خوش منظره و خوش بوست و این صبحتا! ولی ور منطقی میاد حساب آب و انرژی و چه و چه ای که برای پرورش و نگهداریش "هدر" میره رو میکنه! باور دارم توی این موقعیت بحرانی زمین نباید این تتمه منابع طبیعی رو برای قر و فر زندگی صرف کرد. همین قر و فرهای ما باعث خواهد شد نسل های بعد حداقل های ضروری رو هم نداشته باشن.
حالا این که اشتغالزایی میکنه و این صحبتا! مثل دفاع از سدسازی و توسعه کشاورزی و... میمونه. برای یه هدف کوتاه مدت داریم سالهای آینده رو نابود میکنیم.
انصافا کامنت پر مایه ای بود و جوابی نداشتم، بخصوص که خود، دغدغه های محیط زیستی دارم. اما من شیفته گل بودم و هستم و در یک دو گانگی گیر کرده بودم. تا اینکه روز مددکار و اتفاقات سخت کاری و روز جهانی بهداشت روانی و با هم تلفیق شد.
ما مددکارها، گاهی با مواردی روبرو میشم که لحظه های وجودی سختی بر ما رقم میزمند. در لحظه ای، گویی تک تک سلوهای بدنت بجای آنکه از پروتین و آنزیم تشکیل شده باشد، از سرب پر میشود. بدن مملو از میلیاردها سلول سربی میشود. آن قدر سنگین میشوی که راه رفتن، مشکل می نماید. و باورش سخت است که چگونه این شد، و چگونه از آن ، رها شوی.
هر کسی از مددکارها برای برون رفت از این فضا، راهی مختص خود بر میگزیند. مثلاً، مولا علی سر در چاه میکرد و فریاد میزد. یا دیگری، مشاوره های هفتگی برای خود، اقدام میکند. بنده، ترکیبی کار میکنم, اما بیشتر، معمولاً فعالیت ورزشی و بدنی شدید انجام میدهم، تا جسمم خسته سود تا روانم از این قفس سربی رها شود. اما گاهی با همه رکاب زدن، رها شدنی در کار نیست.
و آن روز اینگونه بود، پس تصمیم گرفتم، بازار گل بروم. به طبیعت و باغ و بستان رفتن سر خوشم میکند و خرید گل، خوشحال تر. باری اگر به کامنت بولوت دقیق شویم و از منظری دگر به آن نگاه کنیم، میشود ، گل و گلستان شدن، خانه و شهر و وجودمان را توجیه منطقی کنیم.
بودن در فضای گل و خرید آن اگر باعث مقاومت وجود، در برابر سگ سیاه و پر هیبت افسردگی شود، رفتاری خردمندانه و پسندیده است. و محیط زیستی. صرف هزینه و ساخت و حمل و نقل داروهای ضد افسردگی زیاد است و با توجه به صنعتی بودن آن تخریب گری بسیار بیشتری برای منابع آبی و محیط زیستی دارد. و ،گاها غلتیدن در دود و سیگار و شاید افیون ها، که از میوه های نامبارک افسردگی است، و بسیار، هزینه بر و تخریب گرانه تر از کاشت و برداشت و فروش گل است. به نظرم گل و گلستان، با این تردینه و نازک تنانه بودن، یکی از قوی ترین داروی ضد افسردگی است. بیایید با گل آشتی کنیم و از خنده و قه قه اش، شادان بمانیم. سگ سیاه پر هیبت افسردگی را، دست کم نگیریم.
@parrchenan