پرچنان:
ده سال پیش بود که نوشتن را آغازیدم. پرچنان را شروع کردم. مرگ دوستم و نبودنم در زمان دفنش، بهمم ریخته بود و پرچنان متولد شد. از دوران مدرسه، همیشه انشایم خوب بود. و پرچنان آغاز شد. دوستی خیالی برای خود، خلقیدم. دوستی مجازی. البته نه کامل خیالی و مجازی. یک جایی کم دسترس و پر برف در کوه ها نقطه ای به این نام بود. و چند سال پیش در نهایت، صعود اش کردم. نوشتن کمک، بسیارم کرده است، خیلی. دوستان خوبی پیدا کردم، چسبی بود جهت نگهداری دوستانم،
و خودش دوستی است که در بزنگاه های وجودیم، دست گیرم شده است. فکر نمیکردم ، ده سال بنویسم. اوایل بازی بود. سپس جدی شد. و دوباره این روزها گویی در نگاه مردمان، بازیست. اما برای من، یک دوست باصفای مجازیست و خیالی. قدی بلند و کشیده دارد. صورتی سفید و خندان. و برای تولد دهمین سالگرد تولد این دوست خیالی، جشنی کوچک ترتیب دادم.
تا اینجای زندگی را که با فانتزی هایم ره، رفته ام، جشن فانتزی خیالی ام هم بگیرم، تا در ادامه دادن به این ره، سست نشوم، و نگاهم به تایید و عدم تایید مردمان گره نخورد.
خوشا خیال.

@parrchenan