پرچنان:
آخرین روز کاری و شیفتم، معمولن خسته تر از روزهای دیگر میشوم و رکاب زدن دُشوار تر می نُماید. معمولا از محل کار تا منزل، دو ساعت رکاب زدنش طول میکشد و اگر بدنم آماده و سر حال باشد، از سه دقیقه تا ده دقیقه ، کمتر میشود، این دو ساعت. یک ملاک دقیق هم دارد و آن اخبار شبانگاهی شبکه سه است. امان از شب‌هایی که بعد از پایان اخبار برسم، یعنی پانزده دقیقه ایست که ثانیه هایش، گویی از سرب ساخته شده و سنگین هستند.
باری در این آخرین شیفت این هفته در این حالت نیمه خسته مشغول رکاب زدن بودم و حسی همچون کرگردن داشتم. گویی از آدمیت خارج شده و تک و تنها، به جلو میراندم. کرگردنی که هیچ حالتی در چهره زمختش نیست. کلاه کاسکت جدیدم نیز همچون شاخ کرگردن یک قاب تصویر برای نگاهم درست کرده بود. به روزگار و این روند روز و شب فکر میکردم که می آیند و میرند. به این که چرا آشغال جمع کن ها از بعد از عید، کوچک و کوچکتر شده اند فکر میکردم. گاهی که گونی رو پشت خود می اندازند، گویی که گونی در حال حرکت هست. شاید سن بعضی شان به پانزده نرسد. و چه بی تفاوت کبابی ها کباب میپزند و ما چه راحت کباب بر دندان می کشیم. واقعا آرزوندم، روز داوری اول کسی که از او سوال میشود تو برای برادر آشغال جمع کنت چه کردی؟ اگر کاری نکردی، بوی کباب بر دل کبابش که نگیراندی؟ در کبابی تمام شیشه ای که این کباب را نخوردی که؟ کبابت را در آشپزخانه پزاندی حتماً​ و نه در پیاده رو و بویش را به گشنگان تاریخ، پخش نکردی که ؟ من باشم و بگم، هیچ غلطی نکردم. فقط نظاره گر این همه پلیدی بودم. درب اسفل السافلین را باز کنید که خود، راه بلدم. نا سلامتی عمری کرگردن وار زیست کردم ها. کرگردنی که در بهار از برق برگهای تردینه و از ساقه گلهای نازکانه، بهره برد و دل به آنها بست اما خبر نداشت، خزان در راه است.

‏#مسعودبهنود :

از #سایه می پرسم:
بهترین بهاریه ای که یادتان می آید کدام است?

جواب می دهد:
«هنوز آن بهترین بهار نیامده
که من بهاریه اش را بسرایم


@parrchenan