خانم ناز
پرچنان:
با مادر کودک در حال گفتگو هستم. از آن خانواده هایی است که بشدت فقر فرهنگی دارند. این جور خانواده ها را، خانواده جاهل یا نادان ، برای خود نام گذاری کرده ام. مادرِ جاهل، به کودک کوچکترش اشاره میکند و می گوید: "از وقتی آمد، خیر و برکت از زندگی مان رفت. خیر نداشت."
میکشمش کنار میگویم: مگه نمیگی میروی خانه مردم کلفتی؟ فکر کن رفتی خانه ای از صبح کار کردی تا شب، آخر شبی وقتی میخواهد دست مزدت را بدهد
، چسم تو چشمت شود و بگوید ، قدمت خیر نداشت، خیر نبینی. چه حالی پیدا میکنی؟ خیلی ناراحت میشم. پس چرا جلو چشم بچه این حرف را میزنی؟ به نظرت این ناراحت نمیشه. ولی آقا من دیگه اینها را نمیزنم. باز بر میگردم به مثالم. آن جا حاضر بودی کتک بخوری یا زخم زبان نیش دار بشنوی؟ کدامش دردناک تر بود؟ میگه :حاج آقا کلی هزینه دکتر و درمانش کردم از اول تولدش. میپرسم؟ خودت بدنیا آوردیش؟خود خودت؟ این را یادت باشه. همیشه. مطلب را فکر کنم گرفت. برای جهل این مادر، داستان بلندی توسط استاد و اهل ادبی، در حال نگارش هستیم. بر این استاد نگارنده و باغبان، تقاضا دارم خیلی دعا کنید. رمزی نوشتم، باشد که روزی برسد، از این موضوع رمز گشایی کنم.
*
بازدید از منزلی رفته ایم و کودک خانواده یک گربه ( گُلبه) سیاه بسیار نازی دارد، کم کم که ارتباط با اعضای خانواده برقرار میشود، نامش را ملتفط میشویم. خانم ناز، که چهار تا توله نازتر دارد. در حال نوازش بودم که خانم ناز آمد گردن دونه دونه توله هاش را گرفت و برد به جایی دیگر. یاد کولی های دروازه غار افتادم که وقتی ما را می بینن، دست بچه هاشون رو میگیرند و میبرند جایی دیگر.
*
تقریبا تا آخر اردیبهشت در سفر و در حال رکاب زدن خواهم بود و بیشتر تمرکز را در گروه رکاب زنی :
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Z_gwXLSr5hXVaWg
با مادر کودک در حال گفتگو هستم. از آن خانواده هایی است که بشدت فقر فرهنگی دارند. این جور خانواده ها را، خانواده جاهل یا نادان ، برای خود نام گذاری کرده ام. مادرِ جاهل، به کودک کوچکترش اشاره میکند و می گوید: "از وقتی آمد، خیر و برکت از زندگی مان رفت. خیر نداشت."
میکشمش کنار میگویم: مگه نمیگی میروی خانه مردم کلفتی؟ فکر کن رفتی خانه ای از صبح کار کردی تا شب، آخر شبی وقتی میخواهد دست مزدت را بدهد
، چسم تو چشمت شود و بگوید ، قدمت خیر نداشت، خیر نبینی. چه حالی پیدا میکنی؟ خیلی ناراحت میشم. پس چرا جلو چشم بچه این حرف را میزنی؟ به نظرت این ناراحت نمیشه. ولی آقا من دیگه اینها را نمیزنم. باز بر میگردم به مثالم. آن جا حاضر بودی کتک بخوری یا زخم زبان نیش دار بشنوی؟ کدامش دردناک تر بود؟ میگه :حاج آقا کلی هزینه دکتر و درمانش کردم از اول تولدش. میپرسم؟ خودت بدنیا آوردیش؟خود خودت؟ این را یادت باشه. همیشه. مطلب را فکر کنم گرفت. برای جهل این مادر، داستان بلندی توسط استاد و اهل ادبی، در حال نگارش هستیم. بر این استاد نگارنده و باغبان، تقاضا دارم خیلی دعا کنید. رمزی نوشتم، باشد که روزی برسد، از این موضوع رمز گشایی کنم.
*
بازدید از منزلی رفته ایم و کودک خانواده یک گربه ( گُلبه) سیاه بسیار نازی دارد، کم کم که ارتباط با اعضای خانواده برقرار میشود، نامش را ملتفط میشویم. خانم ناز، که چهار تا توله نازتر دارد. در حال نوازش بودم که خانم ناز آمد گردن دونه دونه توله هاش را گرفت و برد به جایی دیگر. یاد کولی های دروازه غار افتادم که وقتی ما را می بینن، دست بچه هاشون رو میگیرند و میبرند جایی دیگر.
*
تقریبا تا آخر اردیبهشت در سفر و در حال رکاب زدن خواهم بود و بیشتر تمرکز را در گروه رکاب زنی :
https://t.me/joinchat/AAAAAD7Z_gwXLSr5hXVaWg
خواهم داشت. احتمالاً ، این ایام، مطالبی که در سفر و در گروه می نگارم را گل چین کنم و در پرچنان بگذارم. چند روز است که شوق و شور کودکانه ای برای سفر، دارم.
@parrchenan
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|