نسیم
Soheil R:
در هوای بارانی تهران به راه افتاده تا خود را به ترمینال غرب برسانم.
با مامان خداحافظی کردم. این خداحافظی اما متفاوت بود. بعد از رفتن بابا، رابطه من و مامان گونه ای دگر شده. دل کندن از هم شاید سخت تر شده. هوایمان سبک تر شده. نگاه های هم را ترجمانی بیشتر داریم. و جنس مادر و فرزندیمان، سبک تر و پاک تر شده، همچون همین قطره های باران که بر شیشه اتوبوس نشسته است. اما سفر، حُسن سفر آن است که اجازه نمیدهد تو وابستگی پیدا کنی، همه وجودت را به موجود فانی دیگر گره بزنی و از وجود باقی غافل شوی. موجودی فانی را باقی بپنداری، حتی خودت را. دقیقا همین جاهاست که می فهمی ، وجودت ، درونت، با دیگران چند چند است و در کجای کار گیر کردی، کجا گیر داری. آن وقت است که میتوانی گره بگشایی چون نسیم، از همان غنچه درونیت. و چون گل شکوفا شویی. رشد کنی و ترد و نازک و زیبا شوی.
به نظرم هر جای کار دیدیم وابستگی مان به هر چیزی، والدینمان، کودک مان، کارمان، کشورمان، عقیده مان، دینمان و... از حالت تعادل و نورمال خارج شده، آنجاست که سفر لازم است. سفر از خود به هر جا و چون گونی نباشیم که از نسیم پرسید. خود نسیم شویم. گٙوٙن وابسته به ریشه و خاک و آب ونور کجا و نسیم گره گشا کجا.
ایلیدریم( رعد و برق) شاغلدر( میزند) و مرا از خود و درونم بیرون میکشد و بعد از آن، باران تندش را سرازیز میکند. این بار زیر درختی پناه میگیرم که خیس نشوم، چرا که قرار نیست خانه بروم. خانه من این بیست و شش روز، زمین و سقفش آسمان است. سفر یعنی از وابستگی به خانه هم رها باشی.
در هوای بارانی تهران به راه افتاده تا خود را به ترمینال غرب برسانم.
با مامان خداحافظی کردم. این خداحافظی اما متفاوت بود. بعد از رفتن بابا، رابطه من و مامان گونه ای دگر شده. دل کندن از هم شاید سخت تر شده. هوایمان سبک تر شده. نگاه های هم را ترجمانی بیشتر داریم. و جنس مادر و فرزندیمان، سبک تر و پاک تر شده، همچون همین قطره های باران که بر شیشه اتوبوس نشسته است. اما سفر، حُسن سفر آن است که اجازه نمیدهد تو وابستگی پیدا کنی، همه وجودت را به موجود فانی دیگر گره بزنی و از وجود باقی غافل شوی. موجودی فانی را باقی بپنداری، حتی خودت را. دقیقا همین جاهاست که می فهمی ، وجودت ، درونت، با دیگران چند چند است و در کجای کار گیر کردی، کجا گیر داری. آن وقت است که میتوانی گره بگشایی چون نسیم، از همان غنچه درونیت. و چون گل شکوفا شویی. رشد کنی و ترد و نازک و زیبا شوی.
به نظرم هر جای کار دیدیم وابستگی مان به هر چیزی، والدینمان، کودک مان، کارمان، کشورمان، عقیده مان، دینمان و... از حالت تعادل و نورمال خارج شده، آنجاست که سفر لازم است. سفر از خود به هر جا و چون گونی نباشیم که از نسیم پرسید. خود نسیم شویم. گٙوٙن وابسته به ریشه و خاک و آب ونور کجا و نسیم گره گشا کجا.
ایلیدریم( رعد و برق) شاغلدر( میزند) و مرا از خود و درونم بیرون میکشد و بعد از آن، باران تندش را سرازیز میکند. این بار زیر درختی پناه میگیرم که خیس نشوم، چرا که قرار نیست خانه بروم. خانه من این بیست و شش روز، زمین و سقفش آسمان است. سفر یعنی از وابستگی به خانه هم رها باشی.
@parrchenan
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|