یکی از مهمترین مسائلی که در مجموعه شیخ صفوی الدین  دیدم، آن است که مجموعه، کبوتر ندارد. معمولا در حرم ها و آرامگاه ها رسم این است که کبوتران، به راحتی می‌توانند، پرواز کنند و رشد و‌نمو. اما اینجا نه. چرا؟ چون مامون و لانه قرقی ها آنجاست. درست بالای برج الله الله، لانه ای دارد و این برایم بسیار راز آلود و معنا دار بود. گویی قدرت و شاهی که در اسطوره با هما و عقاب و پرنده های شکاری تعریف شده، هنوز بر سر مروج سلسله ای که حکومت اکنون، و مردمانش، خود را وامدار آن میدانند، هست. همای اوج سعادت، بر سر اوست و قدرتش پابرجا. این قدر برایم راز آلود بود که در دل گفتم، شاید دستی در کار بوده تا اینجا مامون پرندگان شکاری باشد. اما در حین رکاب زنی روز اول، کلی عقاب و کلاغ های بزرگ سیاه که شکار هم میکنند، سر راه مشاهده کردیم و این مشاهدات، آن شک را بر طرف کرد.

 

روز اول ۶۳ کیلومتر رکاب زدیم و شب را در امامزاذه عماد الدین روستای رحیم بیگلو اتراق کردیم. دیگر نزدیک مرز هستیم و شهر رضی نیز پایین دست روستاست. روز اول هوا انصافا سرد بود، دست بیرون از دستکش، به راحتی یخ میزد. اما طهر به بعد هوا خوب شد. بهار اینجا، همچنان سایه سرما را در خود دارد، و چابک و شیطان و بازیگوش نیست که به هر جا و هر درختی سرک کشیده باشد. با وقار و آرام است و به آرامی و زیر پوستی کار خود میکند. همچون راوی و داستان نویس هنرمندیست که آرام و شمرده ، روایت میکند و مخاطب ناگاه به خود می اید و میبیند، احوالاتش، وقتش و فکرش در دست نویسنده ، اسیر است. بهار اینجا باهوش چون نویسندگان موفق تاریخ است. درختان غرق در شکوفه هستند. و شکوفه های بسیار درشت درختان، کم نیست.
۶۳ کیلومتر روز اول رکابیدیم. و وقتی در روستای رحیم بیگلو، از دهان یکی از اهالی، خوش گلیبسوز را شنیدم، خیالم راحت شد که جایی خوب خواهیم داشت. به لطف دهیار روستا، که مردی فرهیخته و حقوق دان است« آقا ی جبار بشیری» در امامزاده و جایی گرم، تا صبح خوابیدیم.
روستا، یک قنات سه هزار ساله دارد و کلی هم بافت روستایی و باغاتی خود را حفظ کرده است‌. شهر رضی نزدیکی آن است و بازارچه مرزی بیله سوار.
رضی در گیکی از مهمترین مسائلی که در مجموعه شیخ صفوی الدین دیدم، آن است که مجموعه، کبوتر ندارد. معمولا در حرم ها و آرامگاه ها رسم این است که کبوتران، به راحتی می‌توانند، پرواز کنند و رشد و‌نمو. اما اینجا نه. چرا؟ چون مامون و لانه قرقی ها آنجاست. درست بالای برج الله الله، لانه ای دارد و این برایم بسیار راز آلود و معنا دار بود. گویی قدرت و شاهی که در اسطوره با هما و عقاب و پرنده های شکاری تعریف شده، هنوز بر سر مروج سلسله ای که حکومت اکنون، و مردمانش، خود را وامدار آن میدانند، هست. همای اوج سعادت، بر سر اوست و قدرتش پابرجا. این قدر برایم راز آلود بود که در دل گفتم، شاید دستی در کار بوده تا اینجا مامون پرندگان شکاری باشد. اما در حین رکاب زنی روز اول، کلی عقاب و کلاغ های بزرگ سیاه که شکار هم میکنند، سر راه مشاهده کردیم و این مشاهدات، آن شک را بر طرف کرد.ذشته رزی نوشته میشد ، به دلیل داشتن درخچه رٙز. اما به مرور زمان شکل نوشتاریش اینگونه تغییر کرده است،( از اطلاعات کسب شده از امیر)