پرچنان:
شهر شوط( نزدیک مرز بازرگان) بسیار دل نشین است
در آب معدنی که درست نک تپه ای بالا دست شهر قرار داشت رفتیم آب تنی کردیم و در آنجا یک نفر که داستان ما را شنید گفت شب برایتان آش ماست می آورم و آورد.
ماستی خریدیم که قرار است فردا سطلش را پس دهیم.
شهری که تو پرتاب میشوی در زمان.
زمان دور
زمان کودکی
با مرحوم پدر ماست بندی اسلامی میرفتیم و سطل خود می‌دادیم و سطلی دگر ماست میگرفتیم و به او اصرار می‌کردیم، تو رو خدا ماست گوسفندی، او گاهی اجابت میکرد. و امشب مزه ماست گوسفندی، مرا برد به دوران با پدر بودن. قبل از گم گشتگی ام. قبل از به خانه رفتنش.

@parrchenan