خانه دوست کجاست ۱۰
دیروز در جاده با باد برخورد کردیم. قسمتی از مسیر هم که لوپ بود و این باد مزید بر علت شده بود شیب منفی جاده، دو چندان شود. قسمتی از مسیر، باد تو را مجبور میکرد که به چپ جاده منحرف شوی و این خطرناک بود. تصمیم گرفته شد تا از شدت باد کاسته میشود در مسجد اولین روستا، مستقر شویم. باز دوباره، مسجد و خانه خدا و ما. یکی از کارکرد های مسجد در قدیم، نیز پناه دادن به ابن سیبل و مسافرانی بود که شب جایی برای ماندن نداشتن و کسی از دیدن مسافر در مسجد متعجب نمیشد. اما در دوران مدرن و با آمدن، هتل ها و متل ها این کارکرد از مسجد گرفته شد. اکنون همین که ما با دوچرخه هایی که کلی بار بر روی آن است و با کلاه های ایمنی و بصورت دسته جمع وارد روستا میشویم، از نگاه مردم روستایی، بسیار تعجب بر انگیز است و وقتی در خواست ماندن در مسجد را میکنیم، معمولاً ، اجابت میکنند. باری در مسجد صبحانه خوردیم. مسجدی بود که ساده و زیبا باسازی شده بود. سقف و دیوار مسجد سفید، و دو ستون آبی فیروزه ای در وسط. یک قسمت یکی از دیوارها نیز، یک تو رفتگی به عنوان هِره و گذاشتن کتب ادعیه در آورده بودند. دور تا دور پشتی و پتو، چیده شده بود. اصلأ یکی از زیبایی های سفر دیدن معماری و چیدمان داخلی مساجد است که در سفرهای امروزه، مسافران مدرن از آن غافل شده اند. مسجد به عنوان مرکز و هسته تجمع مردم، دیزاینش، معماریش، کلی حرف برای زدن دارد.
ظهر باد کمتر شد و حرکت کردیم. در آسمانی که بسیار، زیبا بود. بسیار بسیار بسیار...
دلم نمی آمد پلک بزنم حتی. در این دست منطقه چالدران، به سمت خوی ، در سامان مزارع درختان سپیدار جهت استفاده از چوبشان می کارند و در نتیجه منطقه را زیبا تر میکند. تلفیق سبزی مزرعه ها و درختان و آسمان آبی و ابرهای سفید، کاری کرده بود که هر دم و هر لحظه خود را در داخل کارت پستال باز ببینیم.
گاهی باد که از روبرو میشد، کار سخت بود، چرخ دنده ها گویی ، قفل میشدند و تو با توانی مضاعف تر می رکابیدی. بسدگی به جهت جاده داشت. باد از پهلو که میزد، دوچرخه را هل میداد وسط جاده. اما وقتی باد از پشت بود، تو را هل میداد جلو. لازم نبود برکابی، تلاش کنی. خود را همچون قایق کاغذی میدیدم که کودکی فوت می کندش و قایق کاغذی را به جلو پیش میراند.تو اینک قایق کاغذی هستی که کودک به پدر بزرگ خود گفته بسازد، هنگامی که کودک، خواب بوده، پدر بزرگ ، آن را درست کرده و گذاشته کنار ناز بالشش و رفته. کودک ما که از خداحافظیِ نگفته به آجاناش، مغموم بوده، قایق کاغذی را در دست گرفته و به خواب الود و بغض آلود به کنار حوض دایره ای وسط حیاط رفته و قایقذکاغذی را در آب انداخته و سپس بر پشت آن قایق کاغذی دمیده و قایق راه خود در آبها کشیده و رو به جلو رفته. و من قایق کاغذی کدام کودک مغموم ، آجان( پدربزرگ به زبان ترکی) ندیده بودم؟ هر چه بود، حسی مطلوب بود، کودکِ باد بر تو میدمید و تو فقط از نگاه به آسمان لذت میبردی. کم کم رطوبت و خیسی آب بر تو اثر میکند و نرم نرم تر میشوی، و در آب وسط حوض فرو میروی. کودک رفته و غرق شدن تو را نمیبیند. به زایر سرای امامزاده میر فتاح در بالای روستای ممش خان، در چهل کیلومتری خوی رسیدیم. شام و ناهار را با هم میخوریم و از خستگی زود، خوابمان میبرد.
@parrchenan
شاید این نوشته شما را به فکر انداخته باشد که ، در سفر بعدی، ما هم از مساجد روستاهای بین راهمان دیدن کنیم و آن ها را نظاره گر باشیم.
اما این دیدن با مشاهده گری ما فرق دارد. اول وسیله نقلیه است. ما با دوچرخه هستیم، وسیله ای که در نگرش آدم بزرگها، دست کم و یا هیچ نگاریده میشود و کم بها و شما احتمالا با ماشین شخصی میروید مسحد بین راه در روستای بین راه ،که در نزد عامه ، متشخص تر از دوچرخه هست. دوم ما رکابیده ایم و فعالیت بدنی داشته ایم، برای این که نیروی گریز از مرکز دوچرخه به جریان افتد و دوچرخه نیفتد، تو نیروی بدنی متحمل شده ای و وقتی می روی در مسجد و بر آن پشتی و پتو زیرینش می نشینی، حالی دگر داری، همین تکه دادن را یک نعمت و لذت تشخیص میدهی و نسبت به شمایی که تمام مدت در صندلی نرم ماشین خود نشسته اید و تکه داده اید و می روید مسجد و در زمین زمخت و تکه گاهی سفت می نشینید، فرق دارد. و سوم، ما در دوچرخه، در فضای بی در وپیکر و سقف و دیواری هستیم که همه ملایمات و ناملایمات طبیعی را از باد و نور خورشید تا بوی مطبوع گل ها و منظر چشم بی قاب ، در بطن خود دارد. آسمان سقف دوچرخه است و دو نقطه اصطکاک چرخ ها زمینش، و هنگام ورود به مسجد با یک حریم امن و آسایش چند دقیقه ای مواجه میشویم که از گرما و خورشید و سرما و باد برای آنی، ما را محفوظ می دارد. تو برای لحظات سخت، سقف داری و برای نشستن، زمین. و این خود لذتی دگر دارد. حال آنکه با خودرو شخصی شما اگر سفر کنید اینگونه نیست. ودر چنین تجربه ای حضور نخواهید داشت.
زیگمای این سه ما با این سه شما، اختلاف دره گونی ایجاد می کند که ما به مساجد نگاه و عمقی وسیع تر از شما پیدا می کنیم.
نگاهِ چشم همه یکی است اما یکی این سه دارد و یکی آن سه. پس دنیای متفاوتی از این نگاه مشترک چشم خارج میشود.
و شاید شما نا را مجنون و بیابان گرد و مشکل دار و بیماری ببینید.
ببینید. خوشا مجنون بیابان گرد بیمار بودن
@parrchenan