چند وقت بود كه دلم به نوشتن نمي آمد. اما اكنون اندكي اين موضوع تعديل شده است.

موضوعي را پنجره چوبي آغاز كرد و وبلاگ تير چراغ برق آن را پي گرفت كه به نظرم با توجه به اين كه موضوع اصلي ما است بايد بيشتر بدان پرداخته شود.

وبلاگ و وبلاگ نويسي كه امير و تير چراغ برق به آن پرداختند كه به نظر من نكات زيبايي در نوشته‌ي تير چراغ برق نهفته بود.

حال بنده نيز مي خواستم مطالبي را به آنها بيفزايم.

وبلاگ همچون روزنامه ايست كه خبرنگار و مدير مسئول و.... آن همه خود ما هستيم و البته لازمه روزنامه نگاري دانستن است و گرنه چون روزنامه هاي زرد خواهي شد و بيننده اي زرد تو را خواهد ديد . اما اگر خواهان آني كه بخوانندت آنان كه ميدانند و دوستدار دانستن هستند ، آن وقت بايد چاره اي ديگر كني .

پس بايد تجربه هاي زندگي را زياد تر كني ، قلم را روان تر و دقت خود به پيرامون خود بيشتر.

در مورد تجربه از دو صورت خارج نيست. يا خود شخصاً اقدام كني يا آنكه با استفاده از تجربه ديگران به مرحله پختگي برسي كه اين حالت را با خواندن داستان ، رمان،فيلم( چرا كه آنها خود موضوعي كه خلق كرده اند را در بستر تجربه هاي خود بدست آورده بودند) پيدا كني.

و به پيرامون خود بنگري چون تازه واردي كه به شهري غريب پا مي گذارد. پس تو همچون مسافري مي شوي تيزبين و نكته‌سنج. پس دنيا ديگر براي تو تكراري نيست  حتي اگر هر روز از يك مسير  به مقصدي معين بروي و برگردي. چرا كه مردم پيرامون خود انسانهايي هستند كه هر روز با خصوصيات اخلاقي و ذهني متفاوتي ظاهر مي‌شوندو سخن مولا علي را به ذهن  روان مي سازي كه هر كس كه دو روز زندگي اش مانند هم باشد ضرر كرده است و تو  اجابت كننده راه او مي شوي.

 در وبلاگ تو بايد دائم در حال آموختن باشي تا بتواني بياموزي يا نه بتواني خود را  آيينه نگاه و نقد ديگران پيرايش كني و به رستگاري نزديك تر شوي و اگر غير اين باشد . لحظه به لحظه به پايان راه خود مي رسي.

و اگر اين گونه بود به خود واقعي خود بيشتر نزديك شده اي.

و در آخر تو با كساني آشنا مي شوي كه شايد بسياريشان را نديده باشي و هرگز هم نتواني ببيني . اما با تكه و قطعه و برشي از زندگي او بر خورد كرده اي كه واقع است . دروني است و به خود واقعي آن نزديك تر. ( اين قسمت آخر را در پستهاي ديگر بيشتر توضيح خواهم داد).