کارکردگرایی( قسمت دوم)
اگر پست قبلی را که مقدمه ای برای این نوشته تلقی کردم به خاطر داشته باشید، در طول روند مددکاری این روزهای کارم، به این نتیجه رسیدم که از این کارکرد مثبت که در گذشته در آن رابطه طبقاتی بوده( وصد البته نکات منفی و آزار دهنده به مراتب بیش از بیش نیز داشته است )، استفاده کنیم.
یعنی خانواده هایی که در کف طبقه ضعیف هستند و معمولا فقر فرهنگی شدیدی نیز آنان را در بر گرفته را در فضایی دیگر ، با طبقه فرهیخته درگیر کنیم.
در اینجا منظور بنده از طبقه فرهیخته طبقه بالای جامعه نیست. طبقه متوسط یا در واقع بگویم افرادی فرهیخته از هر قشر و طبقه ای است که علاقمند به کار داوطلبان و اثر گذاری مثبت بر زندگی انسانها هستند را منظور است.
یعنی با یافتن بهانه ای- بهانه هایی، مثلا کمک به درس بچه های خانواده دچار فقر فرهنگی، افراد فرهیخته و اهل معرفت وارد زندگی آنان شوند. پدر و مادر آن خانواده دچار فقر فرهنگی کم کم، با مشاهده رفتار آنان با فرزندانشان، شروع به آموزش دیدن ضمنی خواهند کرد. اینکه مثلا به بچه ام دیکته بگویم. این که دختر، یازده سال اش شد به فکر شوهر کردنش نباشم ، اینکه نیازها و خلا های عاطفی کودم را بشناسم.
حُسن بزرگ خانواده های دچار فقر فرهنگی آن است که تلقین پذیر هستند. و چون الگویی زنده و جاری در زندگی خود نداشته اند نتوانسته اند از رفتاری، الگو برداری کنند و حضور چنین افرادی در زندگی شان، میتواند منشا خیر و مهر فراوانی باشد که تا شاید نسل ها در طول زمان، بهره مثبت آن را بشریت ببرد.
در این روش ما به سراغ آنها میرویم و در یک بازه زمانی نسبتا میان مدت، بیش از شش ماه تا یکسال، معلم نا محسوس آنان میشوند. مهر و مهربانی به کودکان میکنند، خانواده این مهر را جذب میکند و به قول مولا علی، برده دل آنها میشوند. این روش نیاز به بعد مالی ندارد. حضور مهم است. حضور در لحظه، حضور در زمان و مکان، و خود بودن، اینکه خودتت باشی، همانی که تا به حال زندگی کرده ای و به زمان اجازه دهی در آن خانواده نیز، نشت کند، رسوخ کند. تو چون قطره ای از دل کوه زندگی میشوی که در زمین برهوت زندگی آنان چون چٙشمه ای جوشان شده ای. همین. کاری بسیار، سخت تر از کمک مالی کردن است، نیاز به برنامه ریزی و وقت گذاشتن و خود شناسی دارد . خود شناسی کنی تا از صفتهای و توانایی های خود در ایجاد رابطه و اثر گذاری استفاده کنی، گپها و اشتباهات زندگی که کرده را کشف کنی و...( به تجربه دریافته ام اکثر خیرین، واهمه دارند و تنها، به کمک مالی بسنده میکنند).
در طرحی پایلوت به کمک دو تن از اساتید خودم که زنانی از جنس مهربانی هستند، این درخواست را مطرح کردم، مادرانی که خود فرزندانشان را بزرگ کرده اند و راه و رسم زندگی را خوب ، زندگی کرده اند. پس وارد زندگی یا شاید چاه خانواده ای دچار فقر فرهنگی شدند. خانواده ای که حتی این اندیشه در ذهنمان نقش بسته بود،جهت جلوگیری از آسیب روحی و روانی فرزندان، از خانواده جدا و به شبه خانواده سپرده شود، حضور پیدا کردند. و اکنون پس از مدت زمانی کوتاه میوه های بسیار مبارک این حضور این درختی که این عزیزان ترمیم کرده اند در حال رخ نشان دادن هستند. از بعد عاطفی فرزندان ، تغذیه شده اند، مادر خانواده رفتارهای مثبتی را از مشاهده رفتارهای این بزرگواران با فرزندانش، فرا گرفته و...
و این یعنی باغبانی. گویی این دو بزرگوار باغبانهایی هستند که درخت زرد و نمور و خشکی زده باغی را ترمیم کرده اند.
حال از خوانندگان این متن تقاضا دارم اگر در خود ، باغبانی از این جنس، امر به معروف از جنس خود عامل بودن، می بینند به بنده اعلام کنند تا در دیگر خانواده ها یا تمثیل وار بگویم در جاهای دیگر باغ انسانی ،که درختان آفت زده و بیمار دارد ، به کمک برویم.
جهت تماس با بنده:
@sohil362
توکل بر خدا
لازم به ذکر است که خود این باغبانها نیز از دیدن رویدن میوه های سالم در این درختی که اکنون جان گرفته بسی احوالات خوش دارند.
خوشا باغبانی. خوشا بوسه زدن بر دستان این نوع باغبانها.
@parrchenan