مبارکه
مبارکه
رفتیم کودک را برای ادامه کارهای اداری بیاوریم. در شیر خوارگاه، یک زوج، در حال تحویل گرفتن یک نوزاد به عنوان فرزند خوانده بودند. خانم یا مادرش ، ذوق بیشتری داشت، مرد گویی دست پاچه بود و گیج. و در پایان روز و اقدامات اداری، کودک را به شیر خوارگاه برگردانیم. کودکی چهار ساله و خوش زبانی بود. کنار دست من و همکارم نشسته بود و شیطنت خود میکرد. خانواده ای دیگر نیز برای فرزند خواندگی ، اقدام کرده بود و یک کودک دو ساله را انتخاب کرده بود و داشتند روند اداری کار را طی میکردند. مرد خانواده تا چشمش به من و همکار و کودک همراهمان افتاد گفت:
مبارکه
سری تکان دادم و باز بعد از لحظاتی گفت: مبارکه. در نهایت که متوجه کار ما و فرقش با خودشان، شد، آمد و عذر خواهی کرد.
اما این که تو همیشه آدم ها را از دریچه فیلتر و ذهن و خیالی که آن لحظه درگیرش هستی، نگاه میکنی، برایم جالب بود. اگر بتوانی در این جور موقعیتها درنگ کنی، شاید بتوانی از این تگنای فکری و خیالی برهی و واقعیت بر تو، خود نُمایی کند.
همکارم به خانمی که اینک مادر بچه بود گفت:
مبارک باشه ، چه بچه خوشگلی.
مادر بعد از لحظاتی پرسید؛ واقعا خوشگله؟
اگر بخواهم مشاهده اولم را با مشاهده دومی قیاس کنم؛ در دومی حس پاساژ و خرید گرفتم. گویی که بروی خرید، کالای خریداری شده ، اما انسان است. در نهایت شی وارگی به انسان نگریستن، نفس کشیدن بود. کودک همچون شی نگریسته میشد. گویی که در بوتیک لباسی خریده ای و از همراهت میپرسی قشنگه؟
نمیدانم. ولی تا به حال با این قدر شئی نگاری غلیظ انسانی روبرو نشده بودم( در پست های قبل نسبت به این شئ انگاری انسانی توضیح داده ام)
اما در مشاهده اولی این استنباط را نکردم، ندیدم. حسی از مهر و مهربانی در فضا حاکم بود و بی دریغ دوست داشتن. به آن فکر کردم.
به نظر شما کسی که در کودکی بی دریغ دوست داشته شود با کسی که در کودکی ، چون شئی نگریسته شده باشد، در امر تربیتش و آینده اش، فرق خواهد بود؟
در خبرها آمده بود تا سال ۲۰۵۰، جمعیت جهان، به نه و هشت میلیارد انسان خواهد رسید. چیزی حدود سی سال دیگر. مشکلات محیط زیستی و بی آبی ها و خشکسالی ها را هم لحاظ کنید. اکنون به فکر کودکی که هنوز زاده نشده اما اگر زاده شود، در آن سالها، در ایام جوانی اش هست، باشید، این که جهان سی سال بعد، چگونه جهانی خواهد بود. ۹.۸ میلیارد انسان!!!
@parrchenan
کتاب
من وتو نوشته نیکولو آمانیتی نویسنده ایتالیایی
مترجم محیا بیات
نشر چشمه
پرچنان:
کتاب پر مفهومی بود، مفاهیمی نه لزوماً سخت، کافی است که تجربه زیسته ات کفاف زندگی ات را داده باشد.
حرف حافظ را به زبان امروز تٙکرار کرده، برای عبور از شیفتگی به خود، از من ، برای تو، خطر کن. همین. دیگر نیاز به روانشناس و روانپزشک و نقاب و نقشه نداری، همین عبور، تو را از زیر زمین نمور، به درخشش آفتاب هدایت خواهد کرد.
زندگی ، عبور بی نقشه است، تنها جهت و هدف را بدانی ، کافیست.
از طرح جلد کتاب تا متن رمان، همه به خدمت تو آمده اند، تا من و تو را فهم کنی.
@parrchenan