با...با
پرچنان:
بعد از معرفی خط ۱۲۳ در برنامه ماه عسل، بعضی مراجعه های ما، رنگ و لعابی دیگر گرفته است:
بازدید منزل رفته ایم و زنگ خانه را میزنیم. دخترکی پانزده ساله، مراجعه میکند و مدعی میشود، پدرش کودک آزاری کرده، همکارم شروع به پرسش و پاسخ از دخترک میکند. در نهایت میپرسیم یک مورد از آزاری که پدر به تو رسانده را بیان کند:
یک روز که عصبانی بود، یکی از سیم های گیتارم را پاره کرد!
همکارم باز شروع میکند پرسش و پاسخ، با زبان بدن و گفتار از او میپرسد، تا حالا کتک خوردی، در حالیکه کف یکی از دستانش را تاب می دهد، که بعد از آن محل کتک خورده، کبود شود؟ تا حالا کتک خوردی استخوان ات بشکند،( در حالیکه دستش را به نشانه شکستن شاخه ای به او میفهماند)، تا حالا محکم هل ات داده؟، (در حالیکه آن را پانتومیم نشان میدهد)،
دختر که در راه پله قرار گرفته ،یک نگاه به من و همکارم میکند، و در حالیکه شبیه این فیلم- سریال های شبکه سه حرف میزند، پاسخ میدهد؟
یک مکسی میکند و میگوید: بهتر است، فراموش کنیم!!
شما با پدرم صحبت کنید و تذکر لازم را به او بدهید.
میرویم با پدر، صحبت میکنیم، پدر استاد دانشگاه و در درجات بالای علمی است.
البته حضور ما نه از بابت کودک آزاری، بل از شرایط دیگرِ والدین و ارتباط آنها با هم مفید بود اما لازم نبود. گاهی که درک ما از شرایط سخت و مشکل، دُچار کمال گرایی میگردد، حقیقت مان نمیتواند با واقعیات زندگی مان هم پوشانی داشته باشد. گاهی حضور در بیمارستانها، اورژانس ها، مراکز خدماتی و ان جی او ها برای تطبیق این دو زندگی و هم پوشانی بیشتر و مچ شدنشان و در نتیجه، احساس رضایت یا نارضایتی ناشی از آن، مفید به واقع خواهد بود. هر گاه دُچار این گم بودگی شدید، این محل ها و مکان ها را که ذکر کردم، یاد آورید، احتمالا حضور در آنجاها و مشاهد گری دقیق، به فضای خاکستری آن لحظه وجودیتان، حداقل از رنگ، خواهد بخشید.
بعد از معرفی خط ۱۲۳ در برنامه ماه عسل، بعضی مراجعه های ما، رنگ و لعابی دیگر گرفته است:
بازدید منزل رفته ایم و زنگ خانه را میزنیم. دخترکی پانزده ساله، مراجعه میکند و مدعی میشود، پدرش کودک آزاری کرده، همکارم شروع به پرسش و پاسخ از دخترک میکند. در نهایت میپرسیم یک مورد از آزاری که پدر به تو رسانده را بیان کند:
یک روز که عصبانی بود، یکی از سیم های گیتارم را پاره کرد!
همکارم باز شروع میکند پرسش و پاسخ، با زبان بدن و گفتار از او میپرسد، تا حالا کتک خوردی، در حالیکه کف یکی از دستانش را تاب می دهد، که بعد از آن محل کتک خورده، کبود شود؟ تا حالا کتک خوردی استخوان ات بشکند،( در حالیکه دستش را به نشانه شکستن شاخه ای به او میفهماند)، تا حالا محکم هل ات داده؟، (در حالیکه آن را پانتومیم نشان میدهد)،
دختر که در راه پله قرار گرفته ،یک نگاه به من و همکارم میکند، و در حالیکه شبیه این فیلم- سریال های شبکه سه حرف میزند، پاسخ میدهد؟
یک مکسی میکند و میگوید: بهتر است، فراموش کنیم!!
شما با پدرم صحبت کنید و تذکر لازم را به او بدهید.
میرویم با پدر، صحبت میکنیم، پدر استاد دانشگاه و در درجات بالای علمی است.
البته حضور ما نه از بابت کودک آزاری، بل از شرایط دیگرِ والدین و ارتباط آنها با هم مفید بود اما لازم نبود. گاهی که درک ما از شرایط سخت و مشکل، دُچار کمال گرایی میگردد، حقیقت مان نمیتواند با واقعیات زندگی مان هم پوشانی داشته باشد. گاهی حضور در بیمارستانها، اورژانس ها، مراکز خدماتی و ان جی او ها برای تطبیق این دو زندگی و هم پوشانی بیشتر و مچ شدنشان و در نتیجه، احساس رضایت یا نارضایتی ناشی از آن، مفید به واقع خواهد بود. هر گاه دُچار این گم بودگی شدید، این محل ها و مکان ها را که ذکر کردم، یاد آورید، احتمالا حضور در آنجاها و مشاهد گری دقیق، به فضای خاکستری آن لحظه وجودیتان، حداقل از رنگ، خواهد بخشید.
*
همکار جدیدی به مرکزمان اضافه شده اند، وقتی که کلاه ایمنی دوچرخه را در دستانم میبیند، می پرسد: با دوچرخه می آیید؟
_بله.
منزل همین سمتهاست؟
_خیر.
از کجا رکاب میزنید؟
_ از بالاتر از میدان تجریش.
- من را ساده گیر آوردید و خالی می بیندید!! واقعا که.
*
در بیمارستان هستم و دختر که نایی برای حرف زدن و حتی آب دهان قورت دادن ندارد، پدرش را آرام صدا میکند، به سختی صدایش شنیده میشود.
با..با
دلم برای صدا کردنش تنگ شده.
تا هستند بی اندازه صدا کنیم.
بابا
مامان.
@parrchenan
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|