نمیدانم این پست  کارکرد گرایی را خواندید یا نه؟، یا اگر خواندید یادتان ماند یا نه؟، و اگر یادتان ماند، چقدر درگیرش شدید. معتقدم این عزیرانی که لبیک گفتند و آمدند پای کار، از جنس مهر اند. آفتابکاران هستند و در کوه، زندگی گل گل گل، آفتاب و میکارند. و این شعر را از مجاز به حقیقت، مبدل کردند. تک تک واژه هایش را. باور کنید، حقیقتی در این نوشتارم هست که اخلاقا، اجازه رمز گشایی بیشتر ندارم سر اومد زمستون شکفته بهارون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون کوه‌ها لاله‌زارن لاله‌ها بیدارن تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن اجازه گرفتم و گزارش یکی از این آفتاب کاران را در پست ذیل کپی میکنم. چنانچه دوستی علاقمند به آفتاب کاری بود، به بنده اعلام کند. @parrchenan👇👇 گزارشی از جلسه امروز . به دلیل اینکه دوشنبه تعطیل بود صلاح ندونستم که دو هفته وقفه بیفتد .ازین جهت امروز طبق قراری که گذاشته بودم ساعت نه صبح پیش بچه ها بودم . اولین برخورد بچه ها بعد از یک هفته جالب بود .خوشحالی از سر و روی بچه ها داد میزد .انگار از صبح دو تایی منتظر بودند . و ازین جالب تر هر سه انها ز و ف و مادرشون .عجله داشتند که من زودتر مشق انها را ببینم . در طول هفته ز واقعا خوب کار کرده بود با ف و حتی با مادرش.. و مادر میگفت که دخترم از من خواسته که مزاحم شما نشوم برای اموزش ،و بیشتر وقتم را صرف ف کنم . این بنظرم خیلی ارزش داشت که ز با تمام وجود دوست دارد خواهرش از این وضعیت تکونی بخورد . امروز مدتی هر سه مشغول تمرین خطاطی شدند و با علاقه بسیار .حتی ف هم از من خواست سرمشقش بدهم نقل از مادر ف: درین مدت که شما اینجا میایید .همه چیز عوض شده .حتی ف ،،قبلا اینجوری نبوده . سوال کردم قبلا ف چه جوری بوده ؟؟؟وانمود کردم از هیچ چیز خبر ندارم . گفت که بسیار افسرده و اصلا نمیخندیده .اما الان همه ما فرق کرده ایم . صحنه ای که سخت مادر و دختر مشغول خطاطی هستند ... خانه وضع مرتب تری پیدا کرده بود و بیشتر میخواستند نظر من را بدونند که خوب شده یا نه ... و بعد، مادر از زایمان دختر دومش گفت که با وجود سزارین مجبور شده که از روز پنجم در خونه ها کار کند .و در پی ان و بیمار شدنش تحت عمل جراحی قرار گرفته .و نوزادش را بدلیل شرایط مالی و کار به مدت یک ماه از بیمارستان به خانه نیاورده و اصلا شیر هم نداده ... من زیاد سوال نکردم ازش ،اما جریان ... را که به بچه ها ... .برام تعریف کرد .که ز با مهربانی از مادرش میخواست که دیگر اینها را یاداوری نکند .فراموششون کند و میگفت مادر همه اینها تمام شده ... البته جابجایی انها به خانه جدبد بی تاثیر نیست .خونه قشنگی دارند . با اجازه اقا سهیل .پول کلاس زبان ز پرداخت شد .قرار شد هفته اینده فیش ثبت نام را برای من بیاورد .کارنامه ترم قبلش عالی بود . بنظرم این دختر خیلی فراتر از سن خود رفته است از نظر فهم و درک ... صحبتی از زخم اثنا عشر شد .ز کنجکاوی زیادی میکرد که چیست و این زخم کجاست . از گوگل براش شکل پیدا کردم و توضیح دادم .مادرش گفت ببخشید .این سوال ز. از کنجکاوی و فضولی نیست .بلکه دارد اطلاعات پزشکی را جمع میکند و مینویسد . دفترش را که دیدم .از هر نوع مطالب پزشکی دیده میشد .ظاهر از سری کتابهای علمی خوانده و خلاصه و نت برداری کرده بود . * خبر خوش دارم امروز تلفنی با ف حرف زدم .حرفش جیگر سوز بود خاله من کند ذهن نیستم !!! بهش گفتم من که به مامان گفتم تو خیلی هم با هوش هستی ... ارتباطات کلامیشون بسیار خوب شده اوایل فقط سلام بود .الان کلی تلفنی با هم حرف میزنیم . تقریبا یک روز درمیان سعی میکنم با بچه ها حرف بزنم ... @parrchenan