هستی
کودک پروانه ای، پس از تحقیقات همکارانم، متوجه شدیم، که پدر آگاهانه با این کودک گدایی میکند در حالیکه از طرف خانه« ای بی »کاملا تامین است. پس ما نمی‌توانیم، کمک چندانی به او بکنیم، و اگر لازم باشد، نسبت به پدر، اقدام قضایی خواهیم کرد.
چون خوانند گانی همچنان پیگیر بودند، این مسائل را بیان کردم.

معمولاً صبح ها نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه زودتر میروم اداره. هم از خُنکای صبح استفاده میکنم، هم از خلوتی شهر و هم چشمان تازه گشوده آفتاب را میبینم و در اداره هم چهارتا حرکت ورزشی میکنم تا آغاز ساعت اداری. نرسیده به اداره، هنوز سوار چمبر بودم که یک مورد اورژانسی خورد. به محل اعزام شدیم. مورد؛ ، زنی معتاد که در حال بدنیا آوردن بچه اش بود و با اورژانس ۱۱۵ جهت رفتن به بیمارستان، همکاری نمی‌کرد. خانه بوی عفن میداد. چند تا بچه قد و نیم قد در آن عفن کنده بی نور بی برق می لولیدند.‌ همسایه ها میگفتند خانه محل هر فسادی که در ذهن بگنجد هست. و زن با ما همکاری نمیکرد. تا لب برانکارد می آمد و سوار نمیشد. با خودم به کودکی که هیچ کس دوست اش نداشت و از آمدنش خوشحال نمیشد، فکر میکردم. نه هیچ کس نه، جز یک کس، کودک سه و نیم ساله این زن که زبان تا به اکنون باز نکرده بود و فقط با تکان دادن سر و چهره زیبا و خندانش نشان میداد از امدن تازه وارد خوشحال است. آیا ، مهربانی ام، فریادهایم در جهت ترغیب رفتن این زن به بیمارستان و بدنیا اوردن این کودک ، این کودکی که نه پدرش معلوم است نه سلامتش نه جنسیت اش، واقع گرایانه و اخلاقیست؟!
گاهی که بوی عفن، و فریاد های و فحش های زن با هم مخلوط میشد و ذهنم به این کودک فکر میکرد و این فکر در ذهنم زایش می‌گرفت، که اگر زنده نماند، شاید بهتر، از خانه، خودم را به کوچه پرتاب میکردم.و به تنها درخت کوچه و از او مدد میخواستم. خدایا به تو پناه میبرم از شر، از بدی، از پندار شر،


ساعاتی بعد ، زن، در تنهایی و در انزوای خویش فرزندش را بدنیا اورد.
تا چند ساعت سر درد ناشی از پندار شر، جسمم را رها نکرد.

@parrchenan

گاهی که عصر ها، جهت بازدید از منزل اقدام میکنیم، هرم گرما از در و دیوار و آسفالت شهر بر تو هجوم می آورد
و تو میخواهی به سایه پناه ببری.
این درخت توت کهن و سایه اش، در یکی از این بازدید ها آرام بخش وجودم بود، تنها درختِ کوچه ای باریک. کوچه ای که دو طرف آن ساخت و ساز شده بو درخت توانسته بود خود را از خطر مصالح و کامیون و ... نجات دهد. به نظرم نظر کرده است. این حجم از ساخت و ساز باشد ، تهران باشد، بی آبی باشد. بدون خاک و باغچه و این چنین برافراشته.
ما شا ا..
گویی دوستی قدیمی بود برایم. با تنه اش یک بزن قدش کردم و برگی از او را برداشتم.
این درخت👇👇👇

( عکس ها در کانال تلگرام میباشد)
@parrchenan