👆👆👆👆👆
آدمی چون این تخته سنگ است، اگر گذر عمر، در او عمقی بوجود آورده باشد، می تواند به اندازه همان عمق، از باران رحمت حق بهره برد.
چگونه؟ این که صخره ای ، کوهی ، منطقه ای ،باران را در وجود خود، همچون کاسه ای، آبگیری یا دریایی، نگه دارد. آن وقت است که دیگران از این، حضور بهره میبرند.
فکر کنید چه پرندگان و خزندگانی، چه گنجشکان و سینه سرخ هایی، چه مارمولک و بزمچه هایی که این چاله آب سیرابشان نکرد.
خُردکی بود این صخره در برابر، مثلا دریاچه قله سبلان، یا دریای خزر، یا اقیانوس. صخره، خُردکی دل نشین بود که به اندازه وسع کشیده بود، تا از باران رحمت حق بهره برد.

@parrchenan

با دیدن این فیلم👇👇👇👇👇👇👇❣ یاد سالهای مربی بودن خود افتادم. شش سال از زندگی ام را با کودکان بد سرپرست و بی سرپرست گذراندم و قسمتی از روحم را در آنها جا گذاشتم. یاد آفتابکارانی افتادم که اکنون در بطن زندگی آدم های ضعیف حضور پیدا کرده اند، روح و روان و جسم و تفکرشان را در جاهایی از زندگی، با آنها گره زده اند.
در ایران مفهوم خیر بودن، در کمک مالی خلاصه شده است، حال که بنده اینگونه فکر نمیکنم. در نگاه به آیات قرآنی و سیره بزرگان و کلمات عالمان بزرگ بشری هم که بکنیم، اینگونه نیست واقعا. خیر بودن، یعنی مربی بودن، یعنی آفتابکار بودن، این که بتوانی تغییری جهت دار و مثبت در زندگی فردی یا مردمانی ایجاد کنی.
درود و رحمت خدا بر آفتابکارانی که بار وجدانی امثال این خُردک را سبک کردند و دست خدا شدند در جهت کمک به انسانهایی مستضعف. مستضعف فکری و شاید مالی.
اگر در امر کمک کردن به دیگران، به ضعفا، به فقرا هستید یا چنین اندیشه هایی دارید، پیشنهاد اکید میکنم فیلم ملکه ای از کیت وی را ببینید. آفتابکار یعنی مربی، یعنی فکر کند، خلاقیت بخرج دهد تا راهی جهت تغییر با استفاده از توانایی هایش و امکانات موجود کشف نمیاد .

@parrchenan