گزارش كامل:

صبح سه شنبه در مترو بوديم و با مترو به سمت كرج به راه افتاديم. خيل عظيم اتومبيل هاي سواري كه در اتوبان تهران – كرج به راه افتاده بودند وترافيك سنگيني را نويد مي داد را پشت سر گذاشتيم.

در ايستگاه كرج تا آمديم همه پياده شويم قطار شروع به حركت كرد ومن با 4 نفر ديگر مجبور شديم در ايستگاه مهر شهر پياده شويم . در كرج سوار اتوبوس هاي گچسر شديم و ما نيز به خيل مشتاقان شمال پيوستيم. من كه كنار در ورودي اتوبوس  روي پله ها نشسته بودم وهر از چند گاهي مي خوابيدم وبيدار مي شدم .در حدود 5 ساعت مسير كرج – وارنگه رود به طول انجاميد. باري ما به وارنگه رود رسيده بوديم و از كناررودخانه زيباي آن مي گذشتيم. ناهار را در كنار آخرين ويلا كه زيبا ترين ويلا نيز مي باشد خورديم. خداوند به مالك آن خانه هم خير و بركت بهد كه بودن هيچ چشم داشتي از چشمه آب هميشه جاري در كنار سر در خانه قرار داده بود و ما از آن آب گوارار نوشه جان كرديم.

نزديك هاي 4 بود كه ما مي خواستيم حركت مان را شروع كنيم. هوا گرفته بود و هر لحظه ابرهاي تيره بر آسمان افزوده مي شد.از روي پل گذشتيم و در امتداد رودخانه حركت كرديم .همه سر حال بوديم و سر خوش. تا اينكه باران شديدي شروع به ريزش كرد به طوري كه اجراي كل برنامه را با ترديد همراه كرد. اما ما بر ترديد غلبه كرديم  و به راه خود ادامه داديم . از دره شير کمر كه بالا مي رفتيم آسمان رام شده بود . 2 ساعت مانده به كلبه محيط باني،چادر زديم. دوباره هوا گرفته بود ونم نم باران ميباريد و البته هوا نيز سرد شده بود. شام عدسي داغ و خوشمزه اي خورديم. 6 نفر از بچه‌ها( من جمله من) كه در چادر جايي نداشتيم مجبور شديم بيرون بخوابيم.آسمان صاف شده بود وستاره ها پيدا بودند. ساعت 12 بود كه متوجه شدم باران بشدت در حال ريزش است . سريع كيسه خوابم را جمع كردم و زير فم قرار دادم و خودم هم به صورت جنيني داخل پانچو رفتم. فكر كنم در حدود يكساعتي اين گونه خوابيدم. ( من خوابم بياد هيچ پديده اي نمي تواند مرا بعد از اين زمان احساس كردم بدنم خيلي سرد شده و از خواب بيدار شدم.هوا دوباره صاف شده بود و از باران خبري نبود .كيسه خوابم را دوباره پهن كردم( كمي خيس بود اما قابل تحمل) و دوباره خوابيدم. صبح كه از خوا ب بلندشدم يك چند دقيقه اي ورزش كردم تا بدنم دوباره به حالت عادي برگردد. بچه ها هم از خواب بيدار شدند و بعد از صبحانه به سمت بالا در ساعت 7:35 حركت كرديم. نزديك هاي 9 به كلبه رسيده بوديم . در راه چندين چشمه بزرگ ديدم كه از دامنه كوه فوران مي كرد وچندتايي نيز از روي زمين به صورت فواره هاي كوچك بيرون مي آمد . حال به ابتداي چشمه سرخاب رسيده بوديم . و منطقه‌اي دشت مانند پيش رويمان بود. 45 دقيه آنجا بوديم و بعد مسير را به سمت دره سمت چپمان ادامه داديم.تقريباً از زير كمانكوه و در دامنه آن تراورس كرديم تا در ساعت 12 بر روي گردنه رسيديم.حال تاج قله آزاد كوه خودنمايي مي كردو اين شاهزاده كج گردن ما را سرخوش كرده بود. به تشخيص سرپرست برنامه قرار شد از صعود به قله و گذشتن از گردنه آزاد كوه صرف نظر كنيم.پس به سمت دره ي روبرويمان به راه افتاديم كه جاده اي نيز در آن كشيده شده بود . در راه يك معدن كوچك با دهانه اي حدود 1.5 متر نيز بود .دره يخچال خوبي داشت پس چند تن از بچه ها بر روي برفها سر خورده و پايين آمدند.

از دور و در انتهاي برفها يك درياچه بزرگ سفيد رنگ خود نمايي مي كرد كه ما فكر مي كرديم برف است اما با نزديك شدن   به آن متوجه شديم كه فاضلاب كارخانه سربي است كه در بالادست كوه قرار دارد و آن سفيدي غبار ناشي از فاضلاب كارخانه بود به سرعت منطقه را ترك كرديم.تا به ده كاولانگاه رسيديم.اهالي آنجا قدمت كارخانه را نزديك 60 سال دانسته و از فاضلاب آن گله داشتند.ده بسيار با صفايي بود كه تنها در تابستانها اهالي به آنجا مي آمدند . ناهار را آنجا خورديم و سپس به سمت ده پايين آن كه ايليكا بود رفتيم. مسير بسيار با صفا بود . در راه يك گله گراز ديديم كه تشكيل شده بود از 4 گراز بالغ و نزديك 12 بچه گراز.نزديك اذان به ده ايليكا رسيديم. با مساعدت  اهالي مهمان نواز آنجا كه اكثراً ساكن شهرها بودند و تنها در تابستان به آنجا مي آمدند ما شب را در مسجد خوابيديم.شام را هم كه ماكاروني بود در خانه يكي از اهالي آماده كرديم.صبح ساعت 10 از روستا به سمت گردنه ...... حركت كرديم تقريباً نصف مسير ا در كنار جاده يوش – بلده در حركت بوديم . مسير بينهايت زيبا بود و ياد وخاطره راهپيمايي در دشت لار سال‌هاي گذشته را در ذهنمان زنده كرد.. ساعت 1:30 بر روي گردنه بوديم. مردم در كنار برفي كه روي گردنه انباشته شده بود مشغول برف بازي بودند. عده اي از دوستان با نيسان وكاميون و لودر به سمت نسن رفتند ولي من به همراه 4 نفر ديگر از دره كناري جاده به سمت ده رفتيم. مسير بينهايت زيبا بود طوري كه دل كندن از آن مشكل.بخصوص نوع و زاويه تابش خورشيد چمنزارهاي منطقه رو چن نگيني بر انگشتر كرده بود. ساعت 4 در نسن بوديم و بعد از ناهار و نماز ساعت 6:30 با يك نيسان به سمت كجور حركت كرديم.( قرار بود اين قسمت از مسير را نيز پياده برويم اما به دليل كمبود وقت از آن صرف نظر كرديم) بسيار از دوستان بودند كه براي اولين بار سوار نيسان مي شدند و در پوست خود نمي گنجيدند.(نيسان نديده بودند)نمي دانم نيسان چه حسي دارد كه تا آدم سوار مي شود بع بع اش مي گيرد و رو دربايسي و از اين حرفها به كنار مي رود و همه بع بع گويان ماشين هاي ديگر را رد مي كنند. حال اين بع چند نوع دارد. بع بع عاشق. بع بع تحت فشار.بع بع افسرده و...

كه ما از هر نوعش چندين نوع داشتيم.ياد مان باشد كه من يك هنر نماي بزرگ ركدم و آن كه 24 آدم را به همرا كوله هاي 5 روزه در يك نيسان جا كردم.كم كم هوا داشت سرد مي شد و ما گردنه قرق را نيز رد كرده بوديم.در نيسان هر شعري كه بگوييد خوانده مي شود از عمله دسته دسته تا مجنون نبودوم. اما همينكه هوا رو به تاريكي گذاشت وزن شعرهايمان نيز سنگين وغمگين شد. هوا تاريك شده بود و ما در جنگلهاي مه گرفته با نيسان در جاده هاي پر پيچ وخم به اين سو و آن سو مي رفتيم.كه يادم آمد من در موبايلم ببار اي ابر بهار شجريان را دارم .پس گذشتم و در آن هواي مه گرفته و گرگ و ميش همه گوش داديم.( تا به حال به اين شدت از صداي استاد سر ذوق نيامده بودم) هوا تاريك شده بود ونياز بود كه همه در كف نيسان بنشيند( 24 نفر) و در آخر اوج هنرنمايي خود را كردم وبا هر فحش و در دسري توانستم همه را بنشانم. تا ساعت 11 به كجور رسيديم( راننده راه را گم كرده بود و به همين خاطر دير رسيديم).

صبح ساعت 4:30 از خواب بيدار شديم و باز سوار نيسان شديم و به سمت معدن و راه ابتداي جنگل سيسنگان رسيديم(ابتداي جاده چشمه باصفايي قرار دارد).5 نفر از دوستانمان از ادامه دادن به مسير منصرف شدند وراه شهر را در پيش گرفتند.

جنگل سيسنگان به جرئت مي توانم بگويم كه يكي از زيبا ترين جنگل‌هايي است كه تا به حال ديده ام.اما امسال آب رودخانه كم بود واثرات سيل بر روي  آن تأثير گذاشته بود بار يما سرانجام در ساعت 4 بعد از ظهر دريا را ديديم و در ساعت 6 در كنار ساحل بوديم.

اما بقدري كناره هاي جاده‌ها كثيف بود كه هيچ رقبتب براي آدم نمي گذاشت شب ماني كند.

اين بود برنامه تعطيلات ما

عكسها را سعي مي كنم شنبه در پست جداگانه اي بر روي پرچنان بگذارم چرا كه هنوز دوربينم دست خودم نرسيده است.