رواق منظر چشم من
گاهی وقتها که در بازدید ها با حجم عظیمی از معتاد و ته خطی روبرو میشوی، شکه شده و هنگ میکنی، مثل کسی که سکته مغزی کرده و دقایقی بعد متوجه میشود، کافیست مثلا ظهر به بعد در کوچه های پنجاه متر بالاتر از خیابان مولوی باشی. کوچه ای تنگ، پر از معتاد و در حال تزریق یا مصرف هستند، زن و مرد، جوان و پیر. این خودکشی کنندگان تدریجی، انتقام سختی از خود و جامعه و ما میگیرند. دهشت این نوع فضاها را که میبینم، کاری عجیب میکنم، در پایان بازدید، بستنی میخوریم. نمیدانم وجودم چرا بدین سان طالب شیرینی از نوع بستنی و آن هم سرد، میشود.
*
از مترو ایستگاه ابن سینا، که پیاده میشوی، فضای منظر چشم، نسبت به بقیه ایستگاه ها و خیابان های تهران، باز تر است. یکهو متوجه میشوی، دلت بر آسمان، تنگ گرفته بود. تو با دوچرخه زیر سقف زیبای صبحگاهی آسمانی، اما مترو اینگونه نیست و با دیدن آسمان، متوجه میشوی، به دوچرخه چقدر وام داری.
به زیبایی آسمان نگاه میکنم و کلمه هایی در ذهنم جابجا میشود: رواق منظر چشم من آشیان توست... و میروم سرچ میکنم و کل غزل را میخوانم. این کلمات از کجا آمدند؟ چرا آمدند؟
*
از اتوبوس پیاده شده ام و پیاده بسمت اداره در حرکتم، دو تا از توله گربه هایی که سابق در اداره ما بودندو اینک در کارگاه رفته اند( قبلا نوشته بودم) مرا میبینند و بدنبالم راه می افتند. چَشم شان آشنا دیده است دگر. 😂
***
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نُما و فرود آ که خانه خانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
*
از مترو ایستگاه ابن سینا، که پیاده میشوی، فضای منظر چشم، نسبت به بقیه ایستگاه ها و خیابان های تهران، باز تر است. یکهو متوجه میشوی، دلت بر آسمان، تنگ گرفته بود. تو با دوچرخه زیر سقف زیبای صبحگاهی آسمانی، اما مترو اینگونه نیست و با دیدن آسمان، متوجه میشوی، به دوچرخه چقدر وام داری.
به زیبایی آسمان نگاه میکنم و کلمه هایی در ذهنم جابجا میشود: رواق منظر چشم من آشیان توست... و میروم سرچ میکنم و کل غزل را میخوانم. این کلمات از کجا آمدند؟ چرا آمدند؟
*
از اتوبوس پیاده شده ام و پیاده بسمت اداره در حرکتم، دو تا از توله گربه هایی که سابق در اداره ما بودندو اینک در کارگاه رفته اند( قبلا نوشته بودم) مرا میبینند و بدنبالم راه می افتند. چَشم شان آشنا دیده است دگر. 😂
***
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نُما و فرود آ که خانه خانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن
که این مفرح یاقوت در خزانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
حافظ
@parrchenan
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|