روز عاشورا را هم در همان هیئت زمان کودکی گذراندم. چندین سال بودکه حضور نداشتم، ازآشنایم میپرسم فلانی چه شد؟ چند سال پیش سکته کرد و مرد . دوست بابا بود، در مسجد کوچک بازار معمولاً هنگام وصو با هم شوخی میکردند و هر دو با چهره متبسم اقامه میبستند. در مجالس هیئت هم وقتی شور میگرفت، زیاد اوصاع و احوالش دست خودش نبود. قیافه هایی که در کودکی حاج و واج میدیمشان، اینک پیر شده اند. به کاردکرد سنت محرم همچنان اندیشناکم. نوحه خوان شعری عاطفی و سوزناک از دیدار و گفتگو آخر پدر با دخترکانش میخواند و مجلس بی تاب میشود. با خودم به آدم های محققی که پیرامون تحریفات وقایع محرم، کار کردند فکر میکنم. این که این فضای اسطورهای را ول کرده اند و رفته اند در فضای تاریخی، مو را از ماست بیرون بکشند . حساب کنید صدها سال با این نوحه، چه مردانی که در فضایی از احساس و عاطفه و موج محبت، پر شده اند و میوه آن محبتی بیشتر، یادگیری ابراز محبت به دختر و عزیزاکان خود بوده است. در زمانه ای که ملت، نه سوادی داشتند و نه اساتید معظم روانشناس و غیره، آیا همین نوحه نمیتوانست راهی و سبکی از ابراز محبت به دیگران یاد دهد؟ وقتی که سیستم سنت ،خلأ رابطه پدر دختری را در حادثه کربلا دیده، آمده است این اسطوره را برای آن پردازش کرده است و کارکردی به آن بخشیده. اگر به اسامی که گذشتگان بر فرزندان خود میگذاشتند دقیق شویم، شاید کاربرد این نوحه ها را بیشتر فهم کنیم و با نویسنده این سطور هم دل شوید. وقتی اسامی پسران و دختران، در گذشته این قدر آئینی بوده است چرا نباید انتظار داشته باشیم، قسمتهای دیگر اسطوره، کارکرد مثبت خود را داشته باشند.!
چند صباحی است که آفتاب کارانِ مجموعه ما هم قوام خود را گرفته است، بذری بود که اینک نهالی شده است. احتمالاً بعضی مخاطبین با این مفهوم بیگانه باشند. پس کمی توضیح میدهم . زمانی در حوزه آسیب های اجتماعی به این فهم رسیدیم که بعضی از مددجویان ما، دچار فقر فرهنگی هستند. مستضعف فکری هستند. پس به کمک بعضی از خوانندگان پرچنان که اعلام آمادگی کردند، به بهانه هایی همچون معلم بچه های مددجویان شدن، به منازلشان ورود کردیم. اینک آن مادر یا آن خواهر یا آن بردار، با مشاهده رفتار این معلمین با کودکان با آنها با بزرگتر، با دیگری ، که بنده اینان را آفتابکار نام نهادم ام، کم کم شیوه صحیح ارتباط گیری، محبت کردن، بیان کردن، گفتگو کردن و... را فرا میگیرند.( اثرلت بسیار عظیمی دارد که واقعا فهرست کردن آن بسیار زیاد میشود) همان کاری که سنت در آن نوع از نوحه ها و با تصویر سازی ذهنی که بر مخاطب خود، در گذشته انجام میداد و شرح آن رفت را ما به کمک آفتاب کاران و به صورت تصویر سازی عملی و نه ذهنی انجام میدهیم. باید باشید و ببینید چه تغیرات مثبتی که این خانواده ها داشته اند و اثر مثبتی که خود آفتابکاران، در وجودشان اتفاق می افتد را.
چه شد به اینجا رسیدم؟، فضای احساسی عاطفی ظهر عاشورا و کارکرد مثبت آن نوحه، ذهنم را به کارکرد مثبت آفتاب کاران برد. شاید این دو بهم گره خورد تا به کمک آفتاب کاری دگر، گره از زندگی فردی دگر باز شود. شاید.
@parrchenan