افغانی کشی
۱. معرفی کتاب
۲. خاطراتی که بواسطه کتاب در ذهنم رو آمدند.
۱.
گاهی که این فیلم های خارجی، مثلا سریال لاست را میدیدم، به نویسنده آنها آفرین می گفتم و سطح اختلاف نویسندگی خودمان با آنها را معنا دار میدیدم. اما این افغانی کشی، نویسنده ای به من معرفی کرد که دیگر این اختلاف معنا دار را رد کنم.
ذوالعلی، شاید یک آبگرید شده و به روز رسانی شده و شاگرد فکری وخلف نویسنده ای چون دولت آبادی باشد و افغانی کشی یک چکیده ای فشرده ای از کلیدر. مخصوصاً صفحه هات پایانی و دیالوگ های آخرین یاد اور دیالوگ ستار و گل محمد و مانفیست دولت آبادی برایم بود .
نویسنده ای چون دولت آبادی، خوب می نویسد و تو خواننده را با خود به عمق عمیق دریای نوشته خود میبرد و از کلمه سیرابت میکند، اما از جنس غم است و در آخر تو را با غم زیبایی تنها میگذارد. نویسنده ای چون عباس معروفی خوب می نویسد ، اما سیاه و تو خواننده در تار و پود عنکبوت وار کلماتش، اینک به دام افتاده ای و هر چه داستان رو به جلو میرود تارش بر تو محکمتر میشود و تو به آن، همچون افیونی، بنگی، آمفتامینی، وسواس تر و حریص تر و گرفتار تر میشوی و در نهایت نه در غم، که در سیاهی و ادبار و بدبختی، تو را رها میکند و میرود.
نویسنده های خوبی چون وفی و محب علی هم یک جور تقلید وار زویا پیرزاد هستند و بسیار کیفی نویس.
اما ذوالعلی که در افغانی کشی کشفش کردم، از جنس جوانمردان است، از جنس نویسنده و کارگردان فیلم ابد و یک روز و کارگردانش، اقای روستایی.
تو به خودت می آیی و میبینی در بند بند داستان گرفتار آمده ای. اسیرش شده ای و میترسی اینک که دستت در دستان خیال نویسنده و در این هجم از خشونت و سیاهی و بی اخلاقی قدم میزنی، نویسنده مثل عباس معروفی تو را به امید هیچ کس رها کند، اما جوانمردانه تو را مثل همان فیلم ابد و یک روز، به یک امید یا نوید میرساند، که میتوانست اینگونه نباشد ،و حتی شاید در عالم نویسندگی اگر اینگونه نمیکرد، اثر ادبی تری رُخ می نُمود، اما او از جنس تختی است و جوانمرد.
خوانندگان پرچنان از دو قشر فکری هستند.
آنان که با کوه و دوچرخه و طبیعت نویسی این خُردک همراه میشوند و آنان که دل نگرانی های اجتماعی دارند و با نوشته هایی از این جنس پرچنان هم قدم هستند.
به مخاطبان دسته دوم پیشنهاد می دهم، این کتاب را تهیه کنند، تا هم با خرید خود، پشتوانه ای برای این نویسنده باشیم و هم خود را از خیال و داستان و رمان بعدی که نویسنده میتواند در امنیت فکری و مالی، تامین کند، محروم نکنیم.
از کتاب هیچ توضیحی نمیدهم و ترجیح میدهم با افرادی که این کتاب را خوانش میکنند،دیالوگ آزادی داشته و از نظرات هم بهره مند شویم که جای تعمق خییییییلی دارد. فیلسوف نویسنده ای گفته است کتاب خوب، کتابیست که به تو مشت بزند. این کتاب قسمتهایی دارد که گویی آهنگری ، در حال کار با پتک اش است و یک هو پتک در آخرین ضربه و محکمترین اش ، از دستش رها میشود و بر ملاج تو فرود می آید.
کتاب سرشار از جملات و کلماتی است که تو را نئشه میکند. یک نئشه بازی حسابی با کلمات ،تو را فریاد میزند.
مثلاً:
فیروزه گریه شد، به جای فیروزه گریه کرد. این شد گویی تا همین زمان که من خواننده در حال خوانش هستم، در حال انجام است و دستانت از این گریه شد، خیس میشود.
قسمت دوم نوشته بماند برای فردا.
از نویسنده وبلاگ سپهرداد کمال تشکر را دارم که این کتاب و این نویسنده را معرفی کرد
@parrchenan