خانه دوست کجاست؟( چشیدن و چشاندن، روز دوم)
وقتی که به خود نه از دید مسافر که از دید مالک نگاه میکنیم، شروع ترسهایمان میشود، ترس هایی که شاید در آینده به سراغمان آید. وقتی نگاه مالکی را در خود تقویت میکنیم، از طریق همین زندگی روزمزه و خو کردنی های انسانی
همانند صاحبخانه ای میشویم که از روی ناچاری اتاق زیبا و دوست داشتنی و پر از خاطره ای که داشته است را به موستاجر اجاره داده و دایم دل آشوب است که نکند میخی بر دیوار این منزل وارد کنند. نکند فرزند شیطان آنها، درب وپنجره را آسیب بزندو...
نگاه مسافر بودن نگاه سبک و تیز بینی است.
امروز که از اتوبوس در بیرجند پیاده شدیم، بعد از مدتها یک هوای سبک و شفاف ی را به ریه هایمان انتقال دادیم. مدتها بود که از این هوا بی بهره بودیم.
چرا؟
چون به هوای شهر های بزرگ خو کرده ایم. آسمان آنچنان شفاف و آبی است که گویی لنزی بر عدسی چشمانمان قرار داده ایم.
مسافر یعنی همین لحظه را دریافتن و دم کشیدن
و مدیریت اموزش و پرورش نهبندان ما را به پسته و جعبه ای کاکایویی مهمان مرد.
خوردن و نوشیدن یکی از مراحل اصلی ارتباط گیری انسانی است. این که تو بِچَشی و بچَشانی.
مواد خامی که طبیعت پیش روی تو گذارده و تو انسان، به قوه انسانی آن را تبدیل کرده ای.
امضای روابط عمیق انسانی در این چشیدن و چشاندن نفهته است.
و شاید کلید رمز این مطلب که امتمالا مردمشناسان و جامعه شناسان و محققان در آن غور خورده اند و مطلب از آن استخراج کرده اند این ضرب المثل
نمک خورده ات شدیم.
یا
بخور نمک نداره
این چِشیدن و چَشاندن حدیث مفصلی است که یادمه سالهای پیش مطلبی پیرامون آن نوشتم. این که غذایی که امضا دار است را تکریم کنیم.
یکی از اوج های محبت انسانی را در روابط حاکم انسانها، چشیدن و چشاندن میدانم
روز دوم
+ نوشته شده در شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶ ساعت توسط سهیل
|