20/4/87 تا 22/4/87

چهارشنبه به همراه دوستان دانشگاه بهشتي با يك دستگاه اتوبوس عازم مشكين شهر و لامرد و از آنجا شابيل شديم.

پنجشنبه صبح از شابيل ساعت 10:50 دقيقه حركت كرديم و ساعت 14:30 به حسينه رسيديم( در ضمن لندور ها 3000 تومان مي گيرند و شما را به حسينه مي رسانند)

ناهار را خورده و سپس 1 ساعت به بالا كشيده تا هم هوا شويم و دوباره به حسينيه بازگشتيم .باران تندي شروع به بارش كرد  و ارتفاعات كه بصورت برف ميآمد را سفيد پوش كرد. بعد از آن ابرها تكه تكه گشته و من يكي از زيباترين مناظر غروب خورشيد را ديدم. قرص خورشيد چون مدال طلا بر آسمان گشته بود و همجا رنگ غروب گرفته بود.

صبح ساعت 3:30 از خواب بيدار شديم و تا صبحانه بخوريم . 5 از حسينيه به سمت قله حركت كرديم. هوا سرد بود وابري .گهگاهي برفي مي زد و گاهي آفتاب رخ نشان مي داد. ساعت 9:00 كنار سنگ محراب بوديم . و ساعت 9:15 در كنار درياچه يخ زده قله سبلان عكس يادگاري مي گرفتيم.

تا ساعت 10 كه به سمت پايين حركت كرديم.هوا گاهي آفتابي مي شد و ما مست از صعود به قله سبلان بوديم . آفتاب آنچنان زلال بود كه من آفتاب سوز شدن را به جان خريدم تا بوي كرم از اين حال خارجم نكند حتي عينك آفتابي خود را نيز از چشم در آوردم.

بله در انتهاي تير ماه ما در دامنه ها سبلان بهار را ديديم و اينك در قله زمستان را.

گاهي گل سنگهاي سفيد و زرد ،ناز آلود به كرشمه اي خود را نشان مي دهند ومارا سرمست از اين همه سر خوشي مي كنند. براستي كه در آن ارتفاع و در آن حال هيچ زيبايي بهتر از اين گل‌هاي كوچك نيست، اينان محبوبترين گلهايي هستند كه من در زندگي يافته ام .

سعت 1:15 در حسينيه بوديم و بعد از ناهار ساعت 14:00 به سمت پايين حركت كرديم. به علت مه آلود بودن راه را منحرف شده و كمي به راهمان اضافه شد وما در ساعت 16:30 در شابيل بوديم.

آب گرم شابيل آنقدر شلوغ بود كه ما نتوانستيم آب تني كرده و تن خود را در آب گرم شابيل رها كنيم.

اگر گذرتان به استان اردبيل افتاد آب گرم شابيل را فراموش نكنيد .بخصوص كه الان مسير آسفالت شده و آب گرم مدرني انتظار شما را مي كشد.

در اولين فرصت عكسهاي برنامه را ميگذارم