بلوار پارادایس
رمان بلوار پارادیس، نوشته ذوالعلی، رمانی است که با حجم بی کسی ها و تنهایی های و پرتاب شدگی های همه انسانها فارغ از جنسیت و طبقه و نژاد، سر و کار دارد. نویسنده اهل ادا نیست. چه در این رمانش و چه در رمان قبلی( افغانی کشی). پز روشنفکری نمیدهد. کارکِرد گراست. آن چه فکر میکند، بودش، کارکرد دارد یا داشت، را فارغ از داوری دیگران، می نویسد. حتی اگر نگاه مقدس گونه ای به تریاک داشته باشد، یا از لحاظ داروینیسم، چند همسری را پذیرفتنی بیابد.
سمیرا و سروان از جنس ما مددکاران و روان درمانگران و مشاوران هستند. شاید هیچ کس نتواند بفهمد درونمایه ما چه غوغایی است. غوغایی از شن و یخ و سرما که همه در بادی سرد وسوزان در هم پیچیده اند.
فصل سی و شش بقدری پر ابهت و دهشتناک است که دوست داشتم دوباره بخوانم و میترسیدم. و فصل چهل و سوم.
ذوالعلی فرزند خلف و مودب و معنویی دولت آبادی است که نوشته های عمیق و سنتی _ روستایی او را به نوشته های پر معنا و مدرن _ شهری به خواننده امروز عرضه کرده است.
همیشه هر وقت فیلم و تاتر و کتابی میبینم و می خوانم، دو سوال از خود می پرسم: نویسنده یا کارگردان چه میخواسته بگویید؟ و من چه نتیجه ای از آن گرفته ام؟
این سوال را در پایان خوانش این کتاب از خود پرسیدم و دیدم نویسنده در صفحات آخرین کتاب از زبان سمیرا و هم آوایان با او آن را درشت به مخاطب بیان کرده است:
« ما تنها و خسته و دردمند و رویا باخته هستیم»
و این ما دقیقا یعنی ما ، همه ما انسانها و اگر کسی این کتاب را خوانش کرده بود و با این که این ما، شامل ما هم میشود، مخالف بود، گفتگو می آغازم و ادله ارائه می نُمایم.
هنگامی که سمیرا بالا سر اجاق داشت با بوی قهوه، حجم تنهایی خود را پر میکرد، را خوانش میکردم
پرتاب شدم.
پرتابی به خود
پرتابی
به هر روزم
ساعت، پنج وسی دقیقه صبح که بالا سر اجاق، می ایستم و عطر قهوه را در حجم تنهایی خود، پخش میکنم.
ذوالعلی و نوشته های او گویی قسمتی از وجود و عمل من است.
وقتی که دستگاه قهوه جوش یک نفره را میخریدم، فروشنده پرسید، تنهایی؟ و وقتی پاسخم را که با سر به او دادم دید و در واقع شنید، گفت من هم.
زمانی در جوانی ام، هنگامی که کوه و کوهنوردی قسمت اصلی افکارم را در بر گرفته بود، هر چه ابزار میخریدم، چند نفره بود و نگاهم ابدا انفرادی نبود. از فلاسک تا چادر کوهنوردی. ولی این روزها، هم فلاسک و قهوه جوش تک نفره دارم هم چادر کوهنوردی تک نفره.
حجم تنهایی انسانی را میشود هر روز با عطر دم کشیدن قهوه پر کرد و آن را تلخ سر کشید.
هر روز.
@parrchenan