تا به حال شده صحنه ای را مشاهده کنید آن قدر تعجب کنید که تا چندین دقیقه نتوانید حرف بزنید و در حال تجزیه و تحلیل آن باشید و با خود کلمه ای را تکرار کنید:
چرا؟

مجبور بودیم برای پیگیری کار یکی از بچه هام، در روز غیر شیفت، به قسمت اصلی سازمان برویم.
همین که وارد ساختمان شدیم، گیت های امنیتی و نگهبان های یونی فرم پوش باتوم بسته را مشاهده کردم، کارمان را پرسیدند و اینکه با کی کار دارید و در نهایت پس از تماس با فرد مورد نظر و تایید او، ما را به ساختمان راه دادند.
باورم نمیشد، هنگ بودم، یعنی اینها که در این ساختمان کار میکنند با من، همکارند؟ و چرا؟
چرا این چنین فضای امنیتی ابتدای ورودی مهمترین سازمان حمایتی کشور باید باشد؟
چه ترسی از چه کسانی باعث شده، مسیولین امر دستور به این امنیت بسیار شدید دهند؟

کودک که بودم جمله ای از امام بر دیواری که مسیر عبور و مرور به مدرسه ام بود را هر روز میخواندم:
یک موی شما کوخ نشینان را به کاخ نشینان ترجیح نمیدهم( یک همچنین، مضمونی داشت)

چهل سال بعد از انقلابی که امام آن،جملات نابی پیرامون کاخ نشینی و کوخ نشینی داشت، دیدن این تصویر امنیتی ورودی مهمترین ساختمان سازمان حمایتی کشور، آینده گنگ و ناپیدای حمایتی کشور را نشان میدهد. گول ویترین های کلامی مسیولین اجرایی را نخوریم.

***
سوار بی آرتی شدم، انگاری کلی فضای باز داشت و نور و همه چیزش خوب بود، وجودم احساس راحتی و سبکی میکرد، چند ثانیه دور و بر خودم را نگاه کردم تا متوجه موضوع شوم.
شیشه های اتوبوس به وسیله تبلیغات پوشانده نشده بود. حس خوشایندی است از درون اتوبوس برون را بنگری.


و امروز پس از خوانش خبر مرگ فعال محیط زیستی
حس خفگی کردم.

همانند روزی که در شیفتی سخت، کلی پرونده‌های سخت و گره ناگشوده، داشته باشم و خسته سوار بی آرتی شیشه پوشیده که از درون شبیه ماشین های مخصوص حمل و نقل زندانی به وساطه توری ریزی که در طراحی آن شده است داشته و راننده بی توجه به سرعت گاز و ترمز بگیرد.
در سرزمینی که فعال محیط زیست چنین سرنوشتی می یابد، چه جای فرزند آوری؟
آن فرزند در کدام محیط، زیست خواهد کرد؟
کسانی که دل نگرانی های محیط زیستی دارند و برای نسل های آینده دل نگرانند، جز ناب ترین و خاص ترین ها هستند.

@parrchenan