در ترافیک شبانه تهران یک خودکشی اعلام میشود. با آن حجم ترافیک خود را به سختی به محل میرسانیم. ماموران آتش‌نشانی در محل حاضر بودند و فرد آرام شده بود. پیرمردی بود که بنزین بر روی خود و اتاقش ریخته بود و میخواست آتش بزند. برای محکم کاری هم اسید کنارش گذاشته بود که بخورد.
اتاق بوی بنزین شدیدی میداد، قسمتی از دشکچه اش هم سوخته بود. به زور جایی بر روی فرش آغشته به بنزین یافتم و روبروی پیرمرد نشستم و با او صحبت کردم و گوش شنوایی برای حرفها و درد هایش بودم.
آرام و منطقی شده بود. بازنشسته ای پر از بیماری با ماهی یک میلیون و دویست هزار تومان حقوق!!

قرادادی شفاهی با هم بستیم. این که بلافاصله ، روز بعد به روانپزشک اش مراجعه کند و داروهایش را متناسب با حال و روزش تنظیم کند و در عوض من هم از جانب او وکیل شوم و با فرزندانش بابت درخواست های قانونی اش، گفتگو کنم.

 

انسان بی حضور فعال در برابر انسانی دگر، گویی از درون تهیست.

شاید ما مددکارها ۱۲۳ که با خودکشی ارتباط تنگاتنگی داریم متوجه شویم چرا بیشتر بازنشسته ها، به مسافر کشی رجوع میکنند.
این شغل یعنی هنوز حضور فعال در اجتماع. یعنی گوشی برای شنیده شدن داری و گوشی برای شنیدن.

 

هنگام صبحانه درباره یکی از بچه هام( بچه های شبانه روزی) که از خوابگاه اخراج شده بود و با کمک دوست عزیزم توانست به خوابگاه باز گردد، گفتگو میکنم. میرسم به جایی که در این مدت اخراج رگ دستش را زده بود و بخیه خورده بود و...، بغض صدایم را میبرد. حرفی نداشتم.
نیاز به هوای تازه دارم

با خصوصی سازی چقدر به بچه های شبانه روزی ظلم شد. گویی این ته ماندگان جوامع انسانی هستند و به راحتی در چرخ دنده های بین سرمایه و دولت و بخش خصوصی، باید له شوند.


دخترک برای بار چندم در حال اعزام به بیمارستان روان است. از بچه های شبانه روزی است. وقتی خودم را جای او میگذارم و میبینم در این دنیا،در این کره خاکی،در این آسمان قیرگون، هیچ تکه گاهی ندارم، به جسارتش آفرین میگویم. این که تا میتوانی طغیان کن. که اگر او می‌بودم، طغیانگر ترین بودم. اجازه بستن پلک بر مربی و‌ مسئولی نمیدادم.
حتی اگر هزار بار بستری میشدم.

شب هنگام خروج از اداره، میبینم به همراه همکارانم بازگشته است. بیمارستان، او را پذیرش نکرد ( :
از پشت شیشه برایم شکلک در میآورد.

( : ( :
مطمئنم اگر ما مردم، ما انسان، به وظیفه اخلاقی انسانی تاریخی عمل می‌کردیم. و او را به خانواده خود راه میدادیم، مورد پذیرش واقع میشد این چنین نبود.

خودکشی شدن!! فعال محیط زیستی بهانه این نوشتار بود.

@parrchenan