3/5/87 توچال – شهرستانك

مذابی به نام تهران
اين هفته برنامه توچال- شهرستانك را اجرا كرديم. پنجشنبه ساعت 5 قبل شير پلا باران شديد ي گرفت و من كه از گرما تازه رهانيده شده بودم به استقبال باران رفتم و تنها كاور كوله را كشيدم و ساعتي چند زير باران حركت كردم.
ساعت 10 به سمت قله حركت كرديم .
تهران از آن بالا در شب بسيار زيباست چون رگهاي مذابي است كه تازه از دهانه آتشفشان فرو ريخته باشد. آرام به سمت بالا اوج ميگرفتيم در حالي كه اسپيكرهاي داش علي نيز حركتمان را صفايي ديگر بخشيده بود .
در امير 1.5 بچه ها خوابيدند و ما چند شرور گروه از فرصت استفاده كرده و يك املت جانانه اي زديم تو رگ( كلاً نيمرو و املت غذاي محبوب من در كوه مي باشند). قله سرد بود و جانپناه هم جايي نداشت و بعد از گرفتن چند عكس يادگاري به سمت ايستگاه هفت حركت كرديم. ديگر آسمان سپيده زده بود و باز خدايم به من اين لطف را كرده بود كه يك شبانه او را لحظه لحظه درك كنم. كنار ايستگاه هفت قرار شد 2 ساعتي بخوابيم . همه رفتن تو كيسه خواب و من هم كه كيسه خواب نبرده بودم چون كوليهاي كارتون خواب يك گوني رويم كشيدم وخوابيدم. جالب آنكه دوستان در كيسه خواب سردشان شده بود و من در اين دو ساعت كلي خواب رنگي ديدم( اما بعد از خواب يك ده دقيقه اي بدنم لرز داشت).
به سمت شهرستانك به راه افتاديم . بي آبي محسوس است و چشمه هاي اطراف چمن مخمل خشك شده اند. هوا نيمه ابري بود و لذت راه رفتن ما را افزون مي بخشيد. چشمه قصر هم آبش نسبت به سال گذشته اگر گزاف نگفته باشم يك – پنجم بود. باري ناهار ( املت) را در كنار قصر خورديم و ساعت 4:20 در ده بوديم. جاده روستا تا قصر را پهن كرده اند بطوريكه تا نزديك قصر ماشين مي آيد.فكر كنم امروز – فردا است كه حال و هواي شهرستانك هم چون لولسانت و خيلي روستاهاي ديگر دگرگون شود.
امروز صبح( شنبه) به سمت محل خدمتم در حركت بودم كه صحنه اي بسيار زيبا و بديع ديدم . نزديك ساعت 6:15 دقيقه بود كه خورشيد دقيقاً از پشت دماوند در حال طلوع بود. نوار طلايي از اضلاع كنار دماوند مي درخشيد و دالاني و سايه دماوند در برابر طلوع خورشيد دالاني تشكيل داده بود.پيشنهاد مي كنم اگر از خانه تان دماوند ديده مي شود در اين ساعت بي خيال خواب شد و اين منظره را ببينيد.
هفته بعد برنامه به لطف حق طالقان – شهسوار .