در ایام عید، سعی بر آن دارم که بیشتر در حضور خانواده باشم و شرح و دلایل آن در پست های گذشته رفت. این که در امضا داری های خوش طعم و بوی و مزه مادر، سهمی داشته باشم برایم این حال مادر، بسیار خوش آیند است.
از این جهت، مقدار متنابهی، پیاز و بادمجان و کدو سرخ میکنم.
این که تو در فضا و مکان و از جنس دیگری نفس بکشی و از زاویه های معمول زندگی ات فاصله بگیری، بر تو داستانی دیگر بخشیده و خوانده میشود.
رویه زندگی من مثلا، پیرامون آسیب اجتماعی، ورزش، سفر و همین چیزها بوده و حالا جنسش ، تغییر کرده است.
میبینی هر کاری ظرافتهای خاص خود و کلمات و دیالوگ های مربوط به خود دارد. همین پیاز سرخ شده، در موارد تخصصی تر و بسته به حالت سرخ شدگی اش نامهای متفاوت به خود میگیرد، پیاز شیشه ای، پیاز سرخ شده پخته، پیاز طلایی، پیاز خشک و...
و یا وقتی یکی تو را ندا دهد که:
سهیل بیا بریم بازی.
تو پاسخ دهی:
«پیاز رو اجاق دارم، پیاز ااا م میسوزِ»

جنس همین دیالوگ متفاوت که خود، بیان کردم، برایم جالب بود و شیرین،چون متفاوت بود.
با خودم به شباهت های سرخ کردن پیاز و بادمجان، با مددکاری و زندگی در طول فرایند سرخ کردن فکر میکردم.
این که به سرخ کردن پیازها، دیدی کلان و کلی داری و وقتی همه با هم سرخ شدند آنها را از روغن خارج کرده بر عکس بادمجان که دانه به دانه آنها را چک میکنی، چپ و راست و بالا و پایین می کنی، زیر و زبر میکنی و تا مطمین نشی دانه دانه آن سرخ نشده، از روغن خارج نمیکنی.
مثل مددکاری اجتماعی که گاهی نگاه کلان و جامعه محور همانند پیازهای سرخ شده داری و یک حلقه پیاز دیگر ملاک نیست و یا نگاه خُرد پیدا میکنی و مددجویت را همچون همان بادمجان، در بین همه بادمجانها، تا به لحظه خوشمزگی و سرخ شدگی دو وَر نرسد رها نمیکنی.
مددکاری پاندولی بین این سرخ کردن، تا آن سرخ کردن است.


و یا شبیه زندگی است و پادشاه پر هیبت آن، یعنی« مرگ»
گاهی زلزله ای می آید و پادشاه «مرک»، اتوبوسی با خود میبرد، همچون همان پیازهای سرخ شده
و گاهی فرد به فرد، آن قدر بالا پایین ات میکند، پشت و رویت میکند، آن قدر در روغن داغ بلا، تف میدهدت تا خوب برشته شوی
آنگاه از بین همه آنها که سرخ میشوند پادشاه «مرک» میربایدت.

در بادمجان سرخ کردن، در خیالاتم خود را پادشاه بی رحم «مرگ» میدیدم.
و نگاه ناباورانه بادمجانهای دیگر وقتی یکی از آنها را که خوب سرخ شده بود، جدا میکرده و از تابه جدا میکردم، میدیدم و فریاد بادمجان سرخ شده که:


آخیش تمام شد.


@parrchenan