طغیان
نوزادی که به پندارِ پسر دار شدن خانواده، شکل گرفته بود و اینک اما دختری بود که به جمع دو دختر دیگر اضافه میشد.
پدر « سه دختر» میگوید: من از زندگیم راضیم، ما ها با همین نوع زندگی راضی میشیم.
در چهره و رفتار دو دختر دیگرش هم افسردگی یا نشانی از نارضایتی نبود. دختر بزرگش پانزده ساله و عقد کرده و دختر کوچکش، ده ساله و بی شناسنامه و بی سواد بودند.
این شرح حال خانواده ای بود که به« قربتی ها» مشهورند. یا همان کولی ها که از خواستگاهشان، هند به سراسر جهان، کوچ کرده یا کوچانده شده اند.
آخرین کوچانده شدن اجباری آنها نیز گویی در حمله نادر به هند بوده است.
گویی بعد از صدها سال هنوز آن روح رضایتمندی که در هند بواسطه باور هندو و تناسخی که دارند در اینها نیز مانده است. این احتمال را حتی میدهم که ممکن است یک باور حتی در ژن آدمی بنشیند چرا که تقریباً مطمئنم این قربتی ها باوری به تناسخ ندارند ، دینشان اسلام و مذهبشان شیعه است و اصولا اهل افکار فلسفی نیستند. اما شیوه زندگی کردنشان همچون اجداد صدها سال پیش خود که هندو و تناسخی بودند است، بدون آنکه حتی خود بدانند.
با خودم مرور میکنم در شرق تریاک بودست و تخدیر و ساکن شدن و خاموشی گزیدن، پس صدها سال، روح طغیان کردن در آن رشد نکرد. و قربتی و اعتیاد مخدر جزئی از زندگی هم شده اند.
اما در غرب روح شراب خوارگی و جشن و مستی و بد مستی، بوده است .پس «طغیان »کردن امری لازم بود، چرا که خشنود نبود، چرا که راضی نبود. هر چه از شرق به غرب روی، این« روح طغیان» را خواهی یافت. این ناراضی بودن را خواهی شناخت.
تا باز کدام مارکس بد مستی آنتی تز خود را دهد و طبقات فرودست سرخورده و مفلوک، اما« راضی» را به طغیان بر باور و اندیشه و طبقه خود کند؟
منتظر آن روز خواهم نشست.
@parrchenan