«تحویل کودک بلامانع است»

برای پیگیری وضعیت مادر و نوزاذش که در نوشته های پیشین شرح حال اش را نوشته بودم، به پرونده مراجعه کردیم و دیدیم، همکارمان که مسئولیت این نوع پرونده ها را دارد، شجاعت بخرج داده و بعد از آن جلسه و مشورتی که داشتیم، در برگه مربوط به بیمارستان نوشته است:

«تحویل کودک بلامانع است».

به آدرس و محله خانه مادر مراجعه کردیم. درب منزل را زدیم. باز نشد، دوباره زدیم، باز نشد.

مغازه دار کناری خانه آمد گفت: رفتن!!
بار سوم درب منزل را این بار محکم‌تر با کف دست زدم.
مادر کودک درب را باز کرد.
در دلم فحشی حواله همسایه فضول کردم،دلمان را لرزانده بود.

خنده بسیار عمیقی بر چهره مادر نوزاد نقش بسته بود. نوزاد را که کف خانه و پس از مواجه با لبخند مادر دیدم بغضم گرفت.
مادر نوزاد خندان بود. از آن خنده ها که در زمان خوش آبی بر چهره باغبان بر چهره کشاورز می نشیند. از آن خنده که پس از ناامیدی به امید، به همه امیدت برسی. از آن خنده ها که گویی به همه عالم بگوید: دیدید من هم توانستم. من هم مادر شدم. من هم کودکم را در بغل گرفتم. من هم برای کودک خود قرار است مادری کنم.
آن خنده و لبخند نقش بسته بر چهره مادر، فراموش کردنی نبود و نیست.

یک آفرین بزرگ بر همکارم که شجاعت بخرج داده و آن نیم خط اثر گذار در سرنوشت کودک را نوشته بود گفتم.
یاد کتاب « شجاعت بودن، پل تیلیش » افتادم.
برای بودن، شجاعت لازم است.

به لطف یکی از خوانندگان پرچنان، قرار است این مادر و نوزاد، تنها نمانند و کمک حال پر تجربه و انسان دوستی همراه خود داشته باشند.

از این بابت هم خوشحالم که این نوشتن های سحرگاهی می‌تواند گاهی اثر بخشی عمیقی بر سرنوشت انسانی داشته باشد.
خیلی خوشحالم.

@parrchenan