بیداد
همچنان به آزار و اذیتها، رفتارها نه معمول و بعضا ناشایست و ضرب و شتم مادر خود ادامه میداد.
قرار بود خانه شان را بابت همین رفتارها عوض کنند.
قبل از ورود به خانه شان، به همکارم گفتم، تم این بازدید از منزل را تهاجمی انتخاب کرده ام.
وارد خانه شدیم، مادر اسباب و اساسیه خانه را جمع کرده بود. به پسرک گفتم خانه جدید ، امکاناتش مثل این خانه نیست.پسرک گفت من آنجا نخواهم رفت،
دیالوگ را ادامه دادم. یک رفتار از رفتارهایش را بیان میکردم و سپس ادامه داستان را با خیال خود میساختم و به او تحویل میدادم.
بغض کرده بود. کامل در تله گفتگویی ام گیر کرده بود. پرسید خوشحالی این جوری شده؟
:خییییلی.
از این که میبینم ظالمی چون تو که به مادرش ظلم میکنه میخواد باسنش خونی بشه خوشحالم.
تو هم مثل یزید ظالمی.
بغضش ترکیده بود و گریه میکرد.
انتظار نداشتم اینقدر راحت در تله ام گیر کند. انصافا بچه های شبانه روزی از او مقاومت بیشتری میکردند.
بعد از گریه ها و ناله ها و نفرین هایش، حالا نیاز به یک گفتگو انگیزشی داشت. پرسیدم میخوای بری باشگاه ورزش کنی؟
آره.
با توجه به جوی که ابتدا داده بودم خودش بدون کمک سوار ماشین ۱۲۳ شد، خودش پیاده شد. خودش وارد باشگاهی شد که گیت ورودیش اجازه عبور ویلچر نمیداد و در نهایت وزنه بدست شد.
در حالی وزنه بدست شد که دائم داد میزد: رضازاده نمیتونم.
یاد سالهای مربی بودنم در مراکز شبانه روزی بهزیستی افتادم.
پسرانم رو برده بودم چیتگر. در پیست یکی شان از دوچرخه اش افتاد و همانجا نشست. خودم را به او رساندم دلنگران پرسیدم: عباس چیزیت شده؟
جوابم را اول نداد. بعد از لحظاتی گفت، آقا از دستت ناراحتم، تو بهم جو دادی و من تند رکاب زدم و بلد نبودم کنترل کنم و افتادم.
این روزها عباس لیسانسش را هم گرفته است.
بعد از یک جلسه، باشگاه به مادر پسرک معلول گفته بود، پسرک چون معلول است و احتمال آسیب دارد، باشگاه نیایید.
آیا کسی از خوانندگانم در اطراف باغ آذری، باشگاه ورزشی با مربی لوتی و جوانمرد سراغ دارد مرا به او از برای پسرک معلول معرفی کند؟
@parrchenan
بیداد، عطر بهار نارنج است
عطر بهار
بیداد میکند،
کاشک همه بیدادگری ها، چنین بود
ای کاش
خوشا بهاری که شکوفه باشد
بهاری که نارنج باشد
خوشا بیدادگری که «تو»باشی
بیدادگری، از عطرِ بهارْنارنج شروع شد،
اما، تو نیستی.
تو نیستی تا ببویی
تا ،
تا به یغما بری این چنین بیدادگری را
تا سرانجامش را به داد رسی
تا که شاعر پاسخش را بیابد .
«اگر مرگ دادست، بیداد چیست؟»
بیداد عطر بوی بهار نارنج در طلوع ماه کامل است. اما
«تو نیستی»
ماه اوج میگیرد و
«مرغ گمان»،
در عطر حضور تو به سرگیجه
تن میدهد.
کجاست صیاد من؟
مرغ گمانم حیران است!
عطر بهار بیداد میکند.
سهیل
@parrchenan