معتقدم که برای همه رشته ها، از معماری گرفته تا هنر ، از مددکاری گرفته تا مشاوره، از پزشکی گرفته تا فلسفه، باید واحد های کارورزی در فضای کسب و کار و یا همان بازار، یا بازار کار برقرار باشد. آن همه درس و تئوری را در محک انتخاب مستقیم و بی واسطه مردم محلی بگذاری و در این کوره بپزانی و بپروانی تا از طریق این فضا، قوه خلاقیت وتحلیل ات را نسبت به فضای دانش آموخته با مواجهه با انسانهای دیگر بالا ببری.
معتقدم بهترین تحلیل ها در هر رشته ای تحلیل های اقتصادی و یا اقتصادی مرتبط با آن رشته است.
هر چه به عمرزیسته ام اضافه میشود، این حرف مارکس که زیر بنا اقتصاد و هر چی غیر آن روبنا، بیشتر برایم برجسته میشود .

این روزها دویست سالگی مارکس است.

@parrchenan

چند بار به کوچه ای که سراسر آن برادران و خواهران معتادم در آن نشسته و در حال مصرف بوده اند رفته ایم.
در روز تعطیل، در روز بارانی، صبح زود، هوای سرد. لامصب بازار داغی دارد که به هیچ بهانه ای خاموش شدنی نیست.
یکبار از همکار خانمی که همراهم شده بود خواستم برگردد به ماشین و خود به تنهایی اقدام کردم.
اما آن کوچه و مرکز خرید در دلش پر از آسیب است و گزارش بسیار میشود.
بار های بعدی با همکارم که تجربه کار بسیار دارد رفتیم.
خانه ای رفتیم در همین محل که
دختری سیزده ساله که قصد ازدواج داشت و شب قبل خطی بر دستش انداخته بود، در یک بیغوله آبادی به همراه خانواده خسته اش، زندگی میکردند.
انصافا هر چه تحلیل کردم ، نتوانستم خرده ای بر رفتار دخترک بگیرم. خانه ای ویران درمحله ای که برای عبور از کوچه اش باید به سختی از لای به لای جمعیت معتاد عبور کنی که بروی مثلا یک شانه تخم مرغ از بقالی سر کوچه بگیری.

تا به حال هییت مذهبی رفته اید؟
اگر بخواهید بروید وسط مجلس بنشیند مجبور اید از بالا سر مردم نشسته عبور کنی و دائم عذر خواهی کنی که زانویی یا قسمتی از پایت، به سر یا بدن افراد نشسته برخورد کرده است

عبور از این کوچه تقریبا چنین شکلی از رفت و آمد دارد.
هر چقدر کوچه و خانه بیغوله آباد بود.
درخت انجیری بسیار کهن در وسط حیاط خانه بر چشمانم زیبایی میفروخت.
در این فضاها، زیبایی اگر باشد،چند ده برابر جلوه میکند.
پناه چشم میشود.
و در نتیجه پناه دل
پس تَرسَت را حمل خواهد کرد و درختی مایه آبروی تو میشود.