باورهای من:
وقتی رو چنبر مینشینم و رکاب میزنم به باورهام خیلی فکر میکنم. یعنی چون زمان زیادی تا به خانه دارم، به اینها هم فکر میکنم و وقتی به گفتگویی با دوستی، عزیزی، هم صحبتی برسم آن خوراک های ذهنی،ایده های خوبی برای گفتگو و ادامه آن را میدهد.
همچون فیلسوف یونان انسان را حیوان ناطق برای خودم تعریف کرده ام. نطق به معنای خواستگاه آگاهی و تعقل و اندیشه ورزی.
و هر چه غیر آن باشد را خواستگاه حیوانی خود میدانم ، از جمله خورد و خواب. و این حیوانی بودن را البته منفی نمیدانم ، چرا که قسمت اعظم ماست. در واقع نیازهای زیستی را خواستگاه حیوانی خود نام گذاری کرده ام، چون در این مقولات، مشترک با بقیه حیوانات هستم.

در زندگی معتقدم، وقتی در این قسمت های زندگی، باید، حیوان زندگی کنم، حیوان تر زندگی نکنم.
مثلا اگر قرار است گرسنه شوم و نیاز به غذا دارم. روز خود را به این نگذرانم که چه بخورم و چگونه تهیه کنم؟
اگر گرسنه هستم، به تهیه غذایی ساده بسنده کنم تا تهیه غذایی وقت گیر. حیوان باشم تا حیوان تر.

با دوستم، هم سفر شده ام، هم کلام شده ایم، به خودم که دقیق میشوم،میبینم قسمت اعظمی از مسیر را طی کرده ایم،بدون آنکه، جادهو زمان، توجه مان را جلب کرده باشد. یاد دم غنیمتی های خیام می افتم. دم غنیمتی یعنی همین.

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین «یکدم» عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سر بسریم

با این دوست عزیز هم کلام شده بودم، جمله خوبی گفت که بر باورم نشست. ما ایرانی ها چون بلد نیستیم گفتگو کنیم، به خوراکی و خوردن، رو می آوریم. میشود درمهمانی ها گفتگو های عمیق انسانی داشته باشه، آدم ها خودشون را ابراز کنند و بفهمند دیده شده اند، بگذاریم دیده شویم و دیده شوند .اما مهمانی ایرانی میشود نشست های زنانه و مردانه و حرف های دلاری و سیاسی و خاله خانباجی. یا صرف رقصیدن و بزم ‌و ادای شادی در آوردن.
در این نوع مجالس، این که چه غذایی دارد؟ چند نوع دارد؟ میشود اصل.
چون حرف عمیقی زده نمیشود، خوراکی ها رو میآیند.
اینجا است که برجسته میشود:
حیوان زندگی کنم تا حیوان تر.
@parrchenan