جنگ زدگان
گویی دولتمردان جهان چه این وری ها و چه آن وری ها، چون با اسکورت و جاه و جلال و جبروت در همه شهرها و کشورها حاضر میشوند، آنها را نمیبینند و اما خود را می بینند که گویی از جنس نوع انسان نیستند. چیزی ورای نوع ما هستند. دولتمردان جهان،ای کاش نتیجه سیاست های خود را همچون ما انسانها ی ساده و عامی میدیدند.
در مترو استانبول به همسفرم، دخترکی آویزان شد. حتی با انگشتان کوچک خود مشگونش گرفت.
همسفرم پولی به او نداد. بعد دلایل کارکردی رفتار خود را توضیح داد. دلایل منطقی و مدقن بودند. با توجه به حوزه شغلم و مددکاریم، نظرم را خواست.
: نمیدانم، تو جنگ زده و آواره باشی، از کشوری به کشور دیگری آمده باشی، احتمالا با صحنه های عجیب از رنج و محنت و خشونت و زجر آدمی، روبرو شده باشی. زیاد به دنبال منطق و کارکرد در اینجا نمیتوانم بگردم.
من هم پولی ندادم، اما نا با دلیل، نه با استدلال، از ندانستن و حیرت و گیجی و درد و صد درد.
دیگر دلم به ماندن نبود.
در جمع ماهی گیران گوشه استانبول ماهی کبابی میخورم و کودکان در فقر غوطه ور را میبینم که چون هیچ ندارند، چون پول سیگار و بنگ و مخدر و محرک و حتی شایدغذا ندارند، به ماده های حلّال کننده رنگ اعتیاد پیدا کرده اند. آن قدر در ذهنم چرا کردم و جوابی نیافتم که
من هیچ، من نگاه.
ای کاش نگاه های کنجکاوانه ام نگاه های سرشار از چرایم کور تر می بود.
تیر آخر را فیلم
«آتشها» Incendies بر وجودم زد. فیلمی سرشار از معنا و استعاره . اگر به دنبال جنگ و مرگ حتی در نه گفتار و کردار که در اندیشه و پندار هستیم، پیشنهاد دیدن این فیلم را دارم.
نام فیلم از آتش یا سوخته گان می آید و در فیلم استعاره آب و شنا کردن در مواجه با اتش و زهدان مادر، مادر ، مادرسرزمین، و... بسیار است.
اگر با درد کودکان زاده در جنگ، از محسن چاوشی( جنگ زده خرمشهر)، تا غزه تا از اوارگان سوری تا میانمار، و درد جنگ در هر نوع آن و با هر مرگ بر این و آنی، آشنا نیستیم. این فیلم را ببینیم.
@parrchenan
شب تا صبح خواب بچه هایم در بهزیستی که سالهای قبل مربی شأن بودم را دیدم. آورده بودم خانه سابق مان. بیچاره ام کرده بودند. به برادرم التماس میکردم مسئولیت شان را بر عهده بگیرد تا من یک روز استراحت کنم. در ایوان خانه که طبقه سوم بود خوابیده بودند و نمیدانم چرا نصف نرده های محافظ نبود و هر آن منتظر حادثه ای برای بچه ها بودم. برای سحر مادرم بیدارم کرد که یک لیوان آب بنوشم. در حال نوشیدن آب، یاد حرف سالها قبل یکی از بچه هایم افتادم. تو شبیه مادر هایی.